مفهوم  آزادی

 

 (در ادامه مباحثه با امیر راعی فرد)

http://mehrpooyan3.blogfa.com/

 

آنچه که دوست عزیر امیر راعی فرد در تبیین مفهوم آزادی آورده بود کمابیش درست و منطقی می نماید. این نکته که آزادی هر فرد را تنها آزادی دیگران محدود می کند کاملا درست می باشد. درست از این نظر که طبیعت انسانی ما، ما را در این چهارچوبه قراردادهای اجتماعی محدود می کند. انسان و آزادی در معنای مطلقش قابل تحدید نیستند اما زندگی اجتماعی آدمی را وا می دارد تا خطوط قرمزی را در اطراف خود ایجاد کند تا بتواند رفاه و آینده بشری را تا حد ممکن تضمین نماید.

قطعا ذکر این نکته ضروری است که لیبرالیسم هیچگاه نمی تواند و نباید با ایده آلیسم مخلوط گردد. طبیعت لیبرالیسم در این است که محدودیت را در درون زندگی اجتماعی انسانها بپذیرد. تفاوت در این است که در لیبرالیسم محدودیت ها را در حداقل خود و در شرایطی می پذیرد که به طور مستقیم برای سایر افراد آزار دهنده باشد.

این در حالی است که اساس تعریفی که دوست عزیز از آزادی ارائه می دهد در مفهوم سوسیالیسم  نقض می گردد. سوسیالیسم به خود این اجازه را می دهد که ایدئولوگ وار آزادی افراد جامعه را به بهانه های گوناگون با هدف رسیدن به رفاه اجتماعی محدود کند. سوسیالیسم همانگونه که از نامش بر می آید مبنای خود را بر اجتماع و سعادت جمعی بنا می نهد چیزی مانند زندگی زنبور عسل که در آن حتی ممکن استن برای حرکت رو به جلوی کلونی زنبورها در دوره ای گروه زیادی از زنبورهای نر از بین برده شوند و یا از کندو اخراج گردند، در حالیکه لیبرالیسم اساس خود را بر فرد می گذارد و این اجازه را به خود نمی دهد که حتی گروه های اقلیت جامعه نیز به توجیهات جامعه مدارانه دچار محدودیت شوند.

ک همانگونه که قبلا گفته شد این تفاوت اساسی سوسیالیسم و لیبرالیسم است.

 

در پاسخ به دوستی هم که در مطلب قبلی من بدون نام نظر خود را ارائه کرده بود باید بگویم نباید از لیبرالیسم انتظار معجزه داشت. مسلما عرضه آزادی در عرصه های گوناگون محیطی مناسب برای سو استفاده افراد مختلف را در عرصه اقتصادی و... ایجاد می کند. اما بهتر است ببینیم چه راهکار عملی بهتر و کارآمدتری را سراغ داریم. اینکه حکومت صدر اسلام را لیبرالی بدانیم و لیبرالیسم را تنها در عرصه های اقتصادی محصور کنیم به نظر جالب نمی آید. اقتصاد آزاد فقط در راستای کسب سود بیشتر نیست بلکه در راستای ایجاد سرایط و موقعیتهای برابر و آزادی افراد در دسترسی آزاد به اطلاعات و دوری از رانتها و موقعیتهای کاذب است.

سوسیالیسم و لیبرالیسم

(پاسخ به دوست عزیز امیر راعی فرد- جوابیه او را در وبلاگش بخوانید)

 

http://mehrpooyan3.blogfa.com/

 

سوسیالیسم و لیبرالیسم در معنای کلیشان در دو لغت خلاصه می شوند. عدالت و آزادی.

احساس من این است که تفاوت این دو ایسم در اولویت قرار دادن این دو موضوع بر یکدیگر است. لیبرالسم مبنای خود را بر آزادی قرار می دهد و حتی راه رسیدن به عدالت را (در چهارچوبه ممکن آن) نیز در آزاد قرار دادن جامعه و افراد آن می داند.

در حالیکه سوسیالیسم به عکس مبنا را بر عدالت محوری می گذارد. یعنی آنجایی که نیاز می داند آزادی افراد جامعه را فدای ایجاد سطحی از برابری تحت عنوان عدالت می کند.

این اساس سوسیالیسم و وجه تفاوت اصلی آن با لیبرالیسم است.

در لیبرالیسم هیچ چیز بالاتر از آزادی تک تک افراد جامعه نمی باشد و هیچ چیز نمی تواند به هر دلیلی این آزادی را سلب کند.

در برابر در جوامع سوسیالیستی دولت با دلایل مختلف از جمله اینکه سطح رفاه عمومی ایجاد کند به خود این اجازه را می دهد که در ساختارهای مختلف آزادی افراد را محدود کند.

سوسیالیسم و لیبرالیسم در این چهارچوبه معرفی می شوند و قرار دادن تعریفی جدید بر این مفاهیم را نمی توان پذیرفت.

دوست عزیز امیر راعی فرد در قسمتی از مطلبش نوشته بود که حکومتهای آزاد محور و عدالت محور توفیقهای عملیاتی نداشته اند. من با این قسمت حرفهای او که جوامع عدالت محور  توفیق عملیاتی نداشته اند موافقم اما با بخش عدم موفقیت حکومتهای آزادی محور آنقدرها موافق نیستم.  حکومتهای آزادی محور ادعایی در زمینه رخدادها و آینده جامعه ندارند. افراد در چنین جامعه ای آزاد هستند و سرنوشت مردم توسط خود مردم رقم می خورد. حال اگر جامعه ای ادعای لیبرال بودن دارد اما در عمل اینگونه عمل نمی کند این نقصی بر لیبرالیسم نیست بلکه ایراد از اجرا کنندگان این سیستم است. در حالیکه تجربه تاریخی نشان می دهد حکومتهای عدالت محور در پایه و اساس هم موفقیتی در پی ندارند زیرا تزریق عدالت و برابری از خارج به داخل یک حکومت نمی تواند پروسه ای عملیاتی باشد و حتی به گفته هانا آرنت نتیجه ای جز بروز خشونت ندارد.

در مورد حادثه هیروشیما و ناکازاکی هم نقصی بر لیبرالیسم وارد نیست بلکه ایراد از افراد و دولتهاست و در برابر می توان گفت جنگهایی که دولتهای عدالت محور آغاز کرده اند بر گردن دولت و سوسیالیسم هر دو می باشد. زیرا سوسیالیسم جلوه ای ایدئولوگ مانند دارد به دلیل اینکه آزادی را در درجاتی سلب می کند  و باید و نبایدهایی را بر جامعه تحمیل می کند.

در پایان این را می خواهم بگویم که سوسیالیسم و عدالت محوری در درونش خشونت و جنگ نهفته است و نمی توان عدالت محور بود اما خشونت طلب نبود (خشونت را به معنای عامش به کار ببرید) و در برابر لیبرالیسم اگر درست پیاده شود رهاترین سیستم حکومتی می باشد که سطحی از عدالت ممکن را در پی دارد. عدالت ممکن از این منظر که عدالت در سطحی خاص قابل دسترس می باشد و چیزی ماورای آن تنها در تئوری ها و دست نوشته ها دیده می شود.

آیا مسعود ده نمکی عوض شده است؟

 

فیلم اخراجی ها با آنچه که ما از کارنامه مسعود ده نمکی می شناسیم بسیار متفاوت است.

ده نمکی کسی که او را به عنوان یکی از چهره های شاخص جریان انصار حزب الله در ایران می شناختسم، آن چیزی نیست که در فیلم اخراجی ها دیدیم.

هر چند به لحاظ مضمون فیلم کاملا در خدمت اندیشه های مشابه گذشته ده نمکی می باشد، اما به لحاظ ساختار و فرم بیان نوعی تعدیل عصبیتها در آن دیده می شود.

جریانی که ما به عنوان انصار حزب الله می شناختیم آنقدرها تندر رو و افراطی بوده و هست که نمی توان تصور کرد با ژانری کمیک پا به عرصه سینمای دفاع مقدس بگذارد و یا به نوعی دیگر آنقدرها فضای جبهه و جنگ برای آنها مقدس بوده که نمی شد تصور کرد فردی مانند مجید سوزوکی وارد این محیط سراپا قدسی شود. تفکری که در فیلم در فردی مانند پسر حاجی دیده می شود.

حقیقتا آنچه ما از انصار حزب الله می شناسیم این است، اما آن چیزی که ده نمکی از خود در فیلم نشان می دهد بیشتر تفکری اصلاح طلبانه هر چند از نوع سنتی خود می باشد.

به هر حال اخراجی سوای از اینکه فیلمی به شدت کلیشه ای و غیر حرفه ای می باشد فیلمی سراسر خنده و  شوخی و متلکهای پائین شهری است.

فیلمی که قطعا برای عوض شدن حال و هوای زندگی روزمره و کسل کننده شهری مناسب است و بس.

جالب اینکه اصلا برای من قابل هضم نیست که تهیه کنندگان و کارگردان این فیلم چگونه در جریان جشنواره فیلم فجر انتظار تصاحب سیمرغبلورین را داشتند.

اخراجی ها در هر حال به شدت از سوی مجلسف دولت و جریانات خاص مورد حمایت قرار گرفته. شکی نیست که ده نمکی با این تحول فکری (به فرض اینکه واقعا رخ داده باشد) باز هم فردی خودی از درون این دولت و مجلس به حساب می آید. همین بس که وقتی اخراجی ها در کسب سیمرغ ناکام ماند در اقدامی عجیب که تنها در جمهوری اسلامی می توان انتظارش را کشید مجلس به حمایت از این فیلم پرداخت، که این خود بزرگترین نشان دال بر به هم ریختگی عرصه فرهنگی و سیاسی جامعه ما در سالهای اخیر است.

 

*کتاب شوالیه دارمانتال نوشته الکساندر دوما را خواندم. راستش آنقدرها به دلم ننشت. آخرش هم نفهمیدم که بالاخه مبارزه این شوالیه بر حق بوده یا نه؟ در هر حال نام الکساندر دوما بسیار جذاب و پر طمطراق است.

شوالیه دارمانتال، الکساندر دوما، حبیب شوقی، 1371، انتشارات گوتنبرگ

 

*مرگ ایوان ایلیچ نوشته لئو تولستوی را نیز خواندم. داستانی است که باید چندین بار خوانده شود. چیزی فراتر از یک رمان است. دنبال یک داستان سر راست و پر کشش نباشید. این رمان مقاله ای طولانی در مورد مرگ است.

مرگ ایوان ایلیچ و خاطرات یک دیوانه، لئو تولستوی علی اصغر بهرامی، 1379، انتشارات جوانه رشد

تولستوی در سال 1828 در یاسنایا پولیانا به دنیا آمد. نام کامل او لی یف نیکالایویچ تولستوی بود. او در سال 1910 از دنیا رفت.

 

*بدون شک مارک تواین برای من نامی است که نمی توانم از کنارش بی تفاوت بگذرم. شاید در نظر خیلی ها این نویسنده بیشتر با نوجوانان همخوان باشد. اما از دید من مارک تواین و به خصوص اثری مثل تام سایر رمانی است در مورد تمام آرزوها و امیدهای دوران کودکی. خواندن نوشته ها او به خصوص نوشته های بدون سانسور و اصلی بسیار جذاب است که به همه توصیه می کنم. دنبال این گونه کتابها را هم در زیر زمینهای قدیمی بگردید و نه در کتابفروشیها. امروزه پیدا کردن نسخه ای کوتاه شده مخصوص نوجوانان بسیار ساده است اما پیدا کردن متن کامل که بی شک برای یک نوجوان سنگین است را به سختی می توان یافت.

خیلی دوست دارم بدانم این کتابهایی که با نام تام سایر کارآگاه و غیره در آمده چیست و چه جایگاهی دارد، هر کس می داند کمکم کند. بعید می دانم این کتابها واقعا نوشته مارک تواین باشد.

تام سایر کارآگاه، مارک تواین، محمود ابریشمچیان، 1376، انتشارات رامین

مارک تواین با نام اصلی ساموئل لانگهورن کلمنس متولد 1835 در امریکا است. نام او برگرفته از اصطلاحی است که کشتیرانان می سی سی پی برای هدایت کشتی به کار می برده اند. او در سالا 1910 از دنیا رفت.