از اوا براون تا اوریانا فالاچی
خاطرات اوا براون
کتاب خاطرت اوا براون اولین و آخرین همسر هیتلر را خواندم. همسری که پس از سالیان متمادی رابطه پنهانی با هیتلر یک روز پیش از خودکشی هیتلر به پبوند رسمی او در می آید و سپس با او دست به انتحار می زند.
زنی عجیب و مرموز که همیشه شخصیتی جالب و ماندنی در تاریخ باقی خواهد ماند.
هیتلر که پس از جنگ جهانی اول و شکست آلمان روحیه ناسیونالیستی در وی بیدار می شود و مجنون گونه در وی رشد می کند. به رهبری حزب نازی در می آید و علی رغم پیمان ورسای که طبق آن حق فعالیتهای نظامی را ندارد به توسعه قدرت نظامی آلمان می پردازد و آنگاه حمله گسترده خود را آغاز می کند.
آنچه در ابتدا موفقیت وی را در پی دارد سرعت عمل وی می باشد که تمامی کشورهای مخالف وی را در بهت و حیرت نگاه می دارد. پیروزی های او در جنگ قابل اعتبار و پر اهمیت هستند. او موفق می شود فرانسه این قدرت بزرگ و پر نفوذ را کاکلا تحت استیلای خود در آورد.
اما در انتها بلند پروازی های او که جبهه ای را در شرق یعنی در روسیه می گشاید و از طرف دیگر امریکا نیز به خیل متفقین می پیوندد سبب می شود هیتلر و آلمان با تمام آرزوهایش شکست بخورد و آدولف هیتلر در حالیکه متفقین وارد برلین شده اند به همراه همسرش دست به خودکشی بزنند. هیتلر این فرد مغرور حتی دستور می دهد به سگ مورد علاقه اش بلوندی نیز سیانور خورانده شود تا آن نیز به دست بیگانگان نیفتد.
بی شک جنگ جهانی دوم که بسیاری آن را در امتداد جنگ جهانی اول و حتی یک جنگ می دانند خونبارترین قسمت تاریخ بشری می باشد.
ارقام دقیقی در یادم نمانده اما می دانم امریکا که کمترین کشته را در این جنگ داده در حدود 300 هزار نفر کشته داده است. ارقام تلفات در مورد روسیه اگر اشتباه نکنم بالای ده میلیون نفر است. هرم جمعیتی فرانسه، آلمان و انگلیس در زمان جنگ جهانی دوم فرو رفتگی را نشان می دهد که حاکی از تلفات سر سام آور این جنگ است.
همیشه با شنیدن نام جنگ جهانی دوم به یاد صحنه آغازین فیلم نجات سرباز رایان ساخته استیون اسپیلبرگ می افتم. صحنه پیاده شدن نیروهای امریکایی در ساحل نورماندی و یا شاید هم اوباما. در این صحنه خون و خون ریزی بیداد می کند. تکان دهنده و وحشتناک است. اما وقتی خاطرات افراد حاضر در این جنگ جهانی را می خوانم می بینم که شاید این فیلم قسمت کوچکی از عمق فاجعه باشد.
در کنار این نیز باید به یاد هولوکاست افتاد. حادثه ای که طی آن به روایتی 6 و به روایتی 3 میلیون یهودی در کوره های آدمسوزی هیتلر کشته شدند.
نگاهی به کتاب رمان گونه مرگ کسب و کار من است نوشته روبر مرل با ترجمه شیوای احمد شاملو خود حاکی از این فاجعه وحشتناک است.
به هر حال خواندن کتاب خاطرات اوا براون که به نظر می رسد از تیغ سانسور و خودسانسوری نیز در امان نبوده می تواند جالب باشد.
جنس ضعیف
راستش را بخواهید تا کنون تنها نامی از اوریانا فالاچی را شنیده بودم و هرگز کتابی از وی را نخوانده بودم. تا اینکه اتفاقی کتاب جنس ضعیف که شرح سفر تحقیقاتی او در مورد زنان می باشد به دستم رسید و آن را خواندم. بی شک کتابی جذاب و پر بار و ارزشمند بود.
اما آنچه برای من جالب بد این است که زن امریکایی و پاکستانی و هندی و... در ظرهر زندگی بسیار متفاوتی دارند.
زنان امریکایی دغدغه اش مد، آرایش، تفریح، تحصیل و امثال این است اما زن شرقی به خصوص در جوامع به شدت واپسگرا دغددغه ای مثل بزرگ کردن بچه، شوهر داری، نظافت خانه و... را دارد که تازه این امور هم زیر ذره بین مرد قرار دارد.
اما در جامعه غربی یک مرد این اجازه را ندارد که از زن سوالی را بکند که نشان از سین جیم داشته باشد اما در جامعه شرقی این حق مرد است.
اما وقتی به روحیات افراد نگاهی می کنیم، حداقل منظورم اکثریت جامعه می باشد این را در می یابیم که که هر زنی در هر جامعه ای به وضعیت خود خو گرفته است.
در جامعه بدوی زنی که به شوهر خود خیانت می کند اگر به سزای عمل خود که مرگ باشد نرسد خود او تعجب می کندو زنان دیگر نیز خواهان مرگ او می شوند. خود زن هندی وقتی شوهرش می میرد دوست دارد که او را نیز زنده در کنار شوهرش بسوزانند. زن پاکستانی اگر به او حق انتخاب شوهر دهند تعجب می کند و آن را درست نمی داند.
شکی نیست که دنیای هر زنی ساخته و پرداخته آگاهی های اوست. توده زنان به شرایطی که دارند خو گرفته اند و یک زن پاکستانی شاید هرگز علاقه ای به تجربه شرایط یک زن امریکایی نداشته باشد.
اما مشکل در آن دسته ای از زنان است که جز توده و عامی به حساب نمی آیند. آگاهی هایشان زیاد می شود و آنگاه که می خواهند دنیای جدیدی را تجربه کنند جامعه متعصب آنها را له می کند. زنی که می خواهد خود همسرش را انتخاب کند، می خواهد بعد از مرگ همسر مجدد ازدواج کند و می خواهد عر وقت اراده کند از شوهر خود جدا شود. آیا در جوامع سنتی اینگونه زنان له نمی شوند. چند داستان را شنیده ایم که زنی توسط افراد قبیله اش، شوهرش و سایرین به طرز فجیعی به قتل رسیده است.
آیا تصاویر کشتن زنی را در جنوب ایران ندیده اید که با بلوکه سیمانی بر سرش می کویند چون ظاهرا با فردی با مذهبی متفاوت ازدواج کرده است.
اری توده مردم از سر نا آگاهی همیشه از زندگی راضی هستند و از تغییر و تحول می ترسند اما این گروه های خاصی هستند که در جامعه رنج را متحمل می شوند و هزینه های رحی و جسمی آن را نیز به جان می خرند، زیرا تحول و پیشرفت را احساس کرده اند و به آن علاقه مندند.
