گورستان ظهیرالدوله، گوشه ای از کتاب تاریخ معاصر ایران
پا به این گورستان که می نهی از زمان رها می شوی و به گذشته باز می گردی و البته این بازگشت در اختیار خودت نیست که اینجا تاریخ است که تو را با خود به حرکت وا می دارد و به تو بالی می دهد برای پرواز که غمگنانه سر بکشی به دیروز ایران.
درب و ساختمان قدیمی این گورستان که در میان ساختمانهای امروزی محصور شده است آنچنان تو را در خود می گیرد و تو را مبهوت عظمت خود می کند که بی شک هیچ بنای امروزین بزرگی در تهران این توان را ندارد.
درختهای قدیمی و علفهای بلند و گلهای خودرویی که قبرها را احاطه کرده است خود زیبایی خاصی را به این سنگ قبرهای افسرده از آفتاب و باد و باران می دهد که این سنگها برای درخشید و جلب نظر کردن نیازی به رنگ و لعاب ندارند که جلایشان را از استخوانهای پوسیده در خاکشان و کتاب تاریخ کهنه اشان می گیرند.
از همان سراشیبی که از ابتدای کوچه آغاز می شود و تا درب رنگ و رو رفته گورستان چند قدمی بیشتر فاصله ندارد از تهران امروز جدا می شوی و به تاریخ وارد می شوی. کتاب کهنه تاریخ با ورقهای کاهی برایت ورق می خورد، از میرزاعلی خان ظهیرالدوله و دوره ناصرالدین شاهی بگیر، تا ایرج میرزای شاعر که اولین هنرمند و ادیبی است که در این گورستان به خاک سپرده شده است و بیا تا به این اواخر که فروغ فرخزاد در عنفوان جوانی روح از تنش پر کشید و با درخواست ابراهیم گلستان او را در آنجا به سال 1345 و در زمانیکه دفن اموات در آن تنها منوط به اجازه نامه کتبی بود به خاک سپردند.
در این میان چه بسیار آدمهای پر نام و نشانی که در آنجا دفن شدند، بگیر از ملک الشعرای بهار و رهی معیری و علی اقبال و صبحی مهتدی و دیگر نام آوران ادب پارسی و بیا تا حسین تهرانی و روح الله خالقی و داریوش رفیعی و ابوالحسن صبا و قمر الملوک وزیری و حسین یاحقی که نام و نشانی بودند بر موسیقی این سرزمین. اما این همه آن نیست و در عرصه سیاست هم چه بسیار آدمهای وطن دوست و حتی خائن به وطنی که در این خاک زندگی دوباره یافتند، از محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز که از اولین ترور شدگان سیاسی ایران است و بیا تا حسن تقی زاده فعال مشروطه خواهی که اولین رییس مجلس سنای ایران بود و در آن سوی معیار ایران دوستی سرلشکر افخمی که مامور رسیدگی به اتهامات دکتر مصدق بود و کلنل کاظم خان سیاح از عوامل کودتای 1299 و از دشمنان سر سخت دکتر مصدق.
در عرصه ورزش هم جهانبخت توفیق دارنده اولین مدال طلای جهانی کشتی ایران و استاد غلامرضا تختی و محمد علی فردین، در عرصه علم هم محمد حسین لقمان ادهم بنیانگذار دانشگاه پزشکی و دارو سازی و دندانسازی و انستیتو پاستور ایران. و از دیگر اولینها عزیزالله حاتمی بنیانگذار داستانهای شب رادیو ایران و مجید آهی سازنده راه آهن سراسری ایران.
و اگر همه اینها کم است که بی شک نیست باید بگویم که تنها گوشه ای از نامهای افراد بزرگی بود که برایتان بر شمردم.
تاریخچه
میرزا علی خان دولوی قاجار یا علی خان ظهیرالدوله فرزند محمد ناصر خان ظهیرالدوله که ایشیک آقاسی باشی یا به تعبیر امروزینش رییس تشریفات سلطنتی ناصرالدین شاه قاجار بود در سال 1281 هجری قمری در جمال آباد شمیران پا به دنیا نهاد. در 16 سالگی در سال 1297 هجری شمسی با فروغ الدوله یا تومان آغا دختر ناصرالدین شاه قاجار و ملکه ایران ازدواج کرد و بعد از مرگ پدر مقام او را به ارث برد و در این عرصه گامهای موفقیت را پشت سر هم طی کرد.
اما او که انسانی فرهیخته با گرایشاتی آزادیخواهانه و مدرن بود زمانیکه به دستور ناصرالدین شاه در سال 1304 هجری قمری مامور کنترل حاجی میرزا حسن صفی علیشاه اصفهانی صوفی برجسته که در بین مردم محبوبیت خاصی داشت شد، به سلک مریدان او در آمد و در این رهگذار تا بدانجا پیش رفت که همه مال و ثروت دنیایی اش را رها کرد و زندگی خود را وقف خرقه درویشی نمود و لقب صفی علی شاه یا درویش صفا علی را خود میرزا حسن بر او نهاد و او را جانشین خود قرار داد.
در سال 1317 هجری قمری انجمن اخوت را در ملک شخصی اش در ضلع شرقی خیابان فردوسی بنا نهاد و گروهی از روشنفکران و اصلاح طلبان را در آن گرد هم آورد و مرکز فراماسونی را بوجود آورد که در کنار سایر مشروطه خواهان فعالیت می کردند.
پس از به توپ بستن مجلس در دوران استبداد صغیر به اتهام همکاری با مشروطه خواهان این مرکز ویران شد و اثاث آن به غارت رفت، بعد از آن ظهیرالدوله ملک خود در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران را وقف خانقاه و انجمن اخوت کرد و مسوولیت آن را نیز به انجمن وانهاد.
در اواخر عمر روزی که از زیارت امامزاده قاسم باز می گشت به مرید و یار همیشگیش وفاعلیشاه مولوی هادی گیلانی که معروف به مولوی رشتی بود وصیت کرد که چون مرگش نزدیک است او را در همین باغ که گورستانی قدیمی بود و نزدیک به باغ شخصی خودش بود به خاک بسپارند. او از مولوی رشتی خواست که مراسم تدفینش به سادگی تمام برگزار گردد و خود مولوی رشتی شخصا عهده دار تغسیل و تدفین او شود.
سر آخر در سال 1303 هجری شمسی یا 1342 هجری قمری بر اثر سکته قلبی در باغ خود در جعفر آباد شمیران درگذشت و او را بنا بر وصیت خودش زیر درختی که داغداغان نامیده می شد و او در زمان حیات در سایه همین درخت می نشست به خاک سپردند. خود مولوی رشتی نیز بعد از مرگ در همین مکان به خاک سپرده شد و انجمن اخوت این قبرستان را محصور کرد و تولیت آن را به عهده گرفت و خانقاه را نیز به آن مکان انتقال داد و نام قبرستان و خانقاه صفا علی یا ظهیرالدوله را بر آن نهاد.
به دلیل محبوبیت ظهیرالدوله در بین مردم پس از او آنجا به محلی برای دفن انسانهای برجسته بدل شد و تا سال 1340 هجری شمسی که دفن اموات در آن مکان آزاد بود بسیاری از انسانهای شاخص تاریخ معاصر ایران در آن جا مسکن گزیدند. از سال 1340 تا 1350 دفن اموات در آنجا ممنوع و تنها با اجازه نامه خاص صورت می گرفت که بر عهده انجمن اخوت بود. آخرین تدفین این گورستان نیز به سال 1359 هجری شمسی باز می گردد و پس از آن این گورستان با دربهای بسته خود و در میان برجهای بزرگی که در میانشان محصور شده باقی مانده تا یادگاری باشد از تاریخ برای ما مردمانی که تاریخمان را به سادگی فراموش می کنیم.