آخرین شب زندگی فدریکو گارسیا لورکا
هیچ وقت میانه خوبی با شعر نداشته ام. از حس شاعرانه هم آنچنان دل خوشی ندارم. دو کتاب از لورکای شاعر هم دارم که هرگز کامل نخوانده امشان. اما امروز که شرح مرگ این شاعر اسپانیایی را خواندم چقدر دلم به درد آمد.
شاعری که به عنوان یک دگراندیش در حکومت فرانکوی دیکتاتور در اسپانیا تیرباران می شود و جسدش در محل نامعلومی به خاک سپرده می شود.
این داستان را اگر نام افراد را عوض کنیم بسیار آشنا می آید. نمونه این داستان را زیاد شنیده ایم.
دگراندیشانی که فقط به سبب تفکراتشان در حکومتهای دیکتاتوری به ثتل رسیده اند، یا به صورت زنجیره ای و یا جداگانه.
شرح غم انگیزی است از آدمهایی که ناجوانمردانه به قتل رسیده اند. بی گناه و بی علت.
لورکا تنها 37 سال زندگی کرد اما با آثارش جاودانه شد.
سعی کنیم هرگز تمام افرادی را که در راه مبارزه با دیکتاتوری نابود شده اند را از یاد نبریم.
بی شک این کوچکترین و اما با ارزش ترین کاری است که می توانیم انجام دهیم.
فراموش نکنید که زمانی که در شرایطی آزاد زندگی کردید و هر نفس را که فرو دادید لذتی از زنده بودن و زندگی را احساس کردید، مرهون فداکاری هزاران آدمی هستید که پیش از شما برای رسیدن به این نسیم آزادی جان داده اند. آدمهایی که برخی از آنها مانند لورکا نامشان در تاریخ ثبت شده و بسیاری دیگر گمنام از این دنیا رفته اند.
این داستان غم انگیز تکامل بشری است.
تبصره۱: اینکه در انتخابات امریکا از دو سال قبل از انتخابات کاندیداها مشخص هستند و مردم با آنها آشنا می شوند خود نکته ای مثبت در مورد انتخابات امریکا است. در حالیکه در ایران با اینکه دو ماه تا انتخابات مانده هنوز کسی کاندیداها را نمی شناسد.
تبصره۲: آرام آرام تبلیغات غیر رسمی نمایندگینا مجلس آغاز شده است. باید بگویم برای کاندیداهای مستقل اعتبار چندانی قائل نیستم زیرا نه هویت و شناسنامه مشخصی دارند و نه حتی اگر رای بیاورند قادرند کاری را به ثمر برسانند و بیشتر کاندیداتوری آنها یک بازیچه است.
