پادشاهی اشکانیان بخش دوم: پارتیان در تاریخ

اشکانیان طولانی ترین دوران حکومت را در بین سلسله های مختلف ایرانی از آن خود کرده اند

پارت تلفظ امروزین پرتو (partava) می باشد که در زمان هخامنشیان یک شهریارنشین تابع حکومت مرکزی بود. در زمان کوروش بزرگ، کامبوجیه و داریوش بزرگ حاکمیتش در دست ویشتاسپ پدر داریوش بود.

پارت از شرق به سغد و مرغیانه، از غرب به هیرکانیه (شاید همان گرگان امروزی) از شمال شرق به خوارزم و از جنوب به کرانه های شمالی کویر ایران ارتباط داشت.

به مجموعه قبایلی که در این منطقه می زیستند پارتی یا پهلوی می گفتند چون در حقیقت منشا این مردمان از دو قبیله بود که یکی پارت و دیگری پهلوی بود.

لغت پارت از واژه پرت او به معنای دورتر از آب و پهلوی از واژه پهل او به معنای نزدیک به آب گرفته شده بود که نشانی از دو قبیله ساکن در منطقه بود که دو بخش یک اتحادیه را تشکیل می دادند و در حوزه رود اترک ساکن بودند.

پس از سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی، جانشین وی در منطقه فلات ایران و آناتولی فردی به نام سلوکوس بود که با نام سلوکیان بر ایران حکمرانی را آغاز کرد. جانشینان سلوکوس به نام آنتیوخوس برای مدتی در ایران حکومت کردند هر چند در بیشتر این دوران پایتخت سیاسیشان در شام و شهر انتیوخه یا همان انتاکیه امروزی بود و سیستم حکومتداری آنان نیز به شکل ملوک الطوایفی بود و پادگانهایی را در نقاط مختلف کشور بر پا کرده بودند که زیر نظر حکومت مرکزی بر بخشهای مختلف کشور نظارت و حکمفرمایی داشتند.

بنیانگذار سلطنت پارتیان فردی با نام ارشک بود که از تیره پهلوی مستقر در پارت بود و در سال ۲۵۰ تا ۲۶۰ پیش از میلاد اتحادیه نیرومندی را در منطقه ایجاد کرد. این دوران مصادف بود با زمانی که پادگان باختریه سلوکی حاکم بر منطقه ارتباط خود را با پایتخت مرکزی برید و یک سلطنت کوچک یونانی را در منطقه ایجاد کرد و پایتخت خود را در بلخ امروزی قرار داد.

با این همه دوران زندگی ارشک طولانی نبود و او در حین مبارزات خود برای گسترش منطقه زیر نفوذش در جنگ با ایرانیان قبایل تورانی در نواحی سیردریا و آمودریا جایی در منطقه ازبکستان کنونی به سال ۲۴۸ پیش از میلاد کشته شد. آنگونه که از اسطوره ها بر می آید شاید این ارشک همان آرش کمانگیر نامدار باشد که داستان کمان کشیش مربوط به جنگ با قبایل بیابانهای شرقی سیردریا می باشد.

تیرداد جانشین ارشکی شد که نتوانست بر قسمتهای زیادی از ایران حکمرانی کرد و هنوز حتی وارد مرزهای امروزین ایران نیز نشده بود. روی کار آمدن تیرداد مصادف با گرفتاریهای سلوکیها در شام (سوریه امروزی) و درگیری با سلاطین مقدونی شام و مصر بود. تیرداد در سال ۲۴۷ پیش از میلاد به سوی غرب پیشروی کرد و هیرکانیه و سواحل شرقی دریای خزر را به تصرف خود در آورد و در جنگی سرنوشت ساز توانست سلوکوس کالینکوس یونانی را شکست دهد و آنها را به عقب براند.

بعد از تیرداد نوبت به فریه پت و سپس فرهاد رسید که در دوران طولانی حکومتشان تمام تلاش خود را برای بیرون راندن اشغالگران یونانی مصروف داشتند و سرآخر نیز موفق شدند خودمختاری پارت را بر سلوکیان تحمیل کنند و با قرارداد صلحی استقلال خود را به حکومت سلوکی بقبولانند.

فرهاد توانست در ادامه مبارزاتش قلمروش را تا قزوین و شمال ایران کنونی و مرز سلطنت خودمختار آترپاتیکان (آذربایجان امروزی) گسترش دهد. سایر مناطق ایران مانند اسپ دانه (اصفهان امروزی)  و پارس دارای حکومتهایی تحت نفوذ سلوکیان بودند.

پس از فرهاد برادرش بنا به وصیت او و تائید شورای کلانتران موسوم به مهستان بر تخت نشست و حاکمیت او مصادف بود با بر تخت نشستن آنتیوخوس چهارم در انتاکیه. آنتیوخوس درگیر جنگ با بطلمیهای مصر و شورشهای فلسطین بود که در خوزستان شورشی ضد یونانی به راه افتاد. آنتیوخوس بعد از شکست در مصر به فلسطین و سپس به خوزستان رفت و شورشهای آن مناطق را به شدت سرکوب کرد.

در سمت شرق کشور نیز حکومتهای کوچکی که تابع سلوکیان بودند دچار ضعف شدیدی شده و حکومت مرکزی هم قادر به حمایت از آنان نبود. در این دوره قبایل نیمه وحشی ترک از بیابانهای مغولستان به سوی غرب حملاتی را آغاز کردند و تا کنار سیردریا پیش آمدند و قومی ایرانی به نام توریا (همان تورانیان که در اسناد داریوش بزرگ به نام سکه ها از آنها نام برده شده بود) را راندند. مهرداد در اولین اقدام مرزهای شرقی کشور را استحکام بخشید و مانع از پیشروی بیشتر ترکان شد، سپس آخرین پادگانهای سلوکی در منطقه را از بین برد و باختریه و کابلستان را به تصرف در آورد و تا نواحی شمالی دره پنجاب کنونی به پیش رفت و سیستان را نیز ضمیمه قلمروی خود کرد. بعد از آن مهرداد رو به سوی غرب نهاد و مناطق ماد، خوزستان و پارس لشکر کشید و تمام پادگانهای مقدونی آن نواحی را از بین برد و حتی میان رودان (بین النهرین) در عراق کنونی را که از زمان کوروش بزرگ بخشی از خاک ایران بود را نیز به تصرف خود در آورد. سپس همزمان با شورش مردم ارمنستان بر علیه سلوکیها به کمک آنها شتافت و ارمنستان را نیز که از دوران مادها بخشی از خاک ایران بود  به قلمروی خود افزود و مرزهای ایران را تا حد ممکن گسترش داد و مانند اکثریت پادشاهان ایران پیش از خود سیاست صلح و مدارا را در پیش گرفت و حتی آنچنان با یونانیان ساکن ایران به مهربانی رفتار کرد که به او لقب فیل هلن یعنی یونانی دوست دادند.

در سال ۱۴۲ پس از میلاد آنتیوخوس ششم به ایران لشکر کشید و تا همدان به پیش آمد، مهرداد فرزندش فرهاد را به جنگ او فرستاد که شکست سختی بر سلوکیان وارد کرد و شخص آنتیوخوس در جنگ کشته شد.

مهرداد با گسترش مرزهای ایران سیاست جنگیدن با سلوکیان را کنار گذاشت و هیاتی را برای صلح به نزد آنتیوخوس هفتم فرستاد این در حالی بود که هنوز چندی از شکست تحقیر آمیز سلوکیان نگذشته بود، با این همه آنتیوخوس هفتم رییس هیات ایرانی را کور کرد و تقاضای صلح را نپذیرفت. آنتیوخوس هفتم به ایران لشکر کشید و با فرهاد دوم فرزند مهرداد که حالا پادشاه ایران شده بود روبه رو شد اما سلوکیان بار دیگر شکست یافته و آنتیوخوس هفتم نیز در جنگ کشته شد. این بار سلوکیان تقاضای صلح کردند و فرهاد دوم نپذیرفت و تصمیم به لشکر کشی به آناتولی و شام (ترکیه و سوریه امروزی) گرفت. اما پیش از عملی کردن تصمیم فوق در زمانی که به جنگ سکه های شرقی که به دلیل حمله مجدد ترکان دست به شورش زده بودند رفته بود به سال ۱۲۷ پیش از میلاد در افغانستان کنونی کشته شد و برنامه او برای اخررج کامل سلوکیان از آسیا ناکام ماند.

با این همه ایرانیان استقلال کامل خود را بازیافته بودند و دولتی قدرتمند که قابل مقایسه با ایران هخامنشی بود را بوجود آورده بودند. پس از فرهاد دوم چندین پادشاه به انتخاب شورای مهستان آمدند و رفتند، درگیریهای داخلی بر سر قدرت در کشوری که انتخاب پادشاه نه الزاما بر مبنای حق فرزندی که انتخاب شورای مهستان بود چند سالی کشور را در درگیری فرو برد و نقشه های فرهاد دوم ادامه داده نشد.

پس از آن دوران جدیدی در ایران آغاز شد که مصادف بود با شکل گیری و قدرت گیری امپراطوری روم که برای فتح تمام جهان برنامه ریزی کرده بودند و تنها زمانی متوقف شدند که در برابر سدی به نام اشکانیان قرار گرفتند.

بقیه تاریخ اشکانیان مربوط به مبارزات ایرانیان و رومیان می شود که در اکثر موارد هم با پیروزی ایرانیان و جلوگیری از پیشروی رومیان همراه می باشد. دو جنگ معروف این دوران یکی در دوران اورنت ال رخ می دهد که طی آن سورن سردار نامی ایران کراسوس سردار بزرگ رومی را شکست می دهد و او را در عراق امروزی در شهری به نام سلوکیه به دار می آویزد و دیگر در دوران فرهاد چهارم است که ماک آنتونی معروف شکست سختی از پادشاه ایران می یابد و با تلفات زیادی عقب نشینی می کند.

نکته جالب در مورد پادشاهان اشکانی آن است که آنها بعد از اخراج یونانیان سلوکی دست به هیچ جنگ کشورگشایانه نمی زنند و تنها در زمان حمله رومیها به دفاع از خود می پردازند.

اشکانیان چیزی در حدود ۵۰۰ سال بر ایران حکمرانی کردند، دوران حکومت آنان بر ایران همیشه در تاریخ به صورتی مخفی باقی مانده است زیرا ایرانیان عادت به تاریخ نویسی نداشتند و اگر در مورد دوران هخامنشیان نیز اطلاعات و کتب تاریخی زیادی در دست است به همت یونانیانی است که به صورت مزدور و یا در غالب جنگهای مستقیمشان با ایران به ثبت آن پرداخته اند در حالیکه در دوران اشکانیان بر خلاف دوران هخامنشیان ایران تنها قدرت مطلق دنیا نیست بلکه سلوکیان، مصریان و رومیان به سه قطب دیگر دنیا بدل شده اند و تاریخ نگاری ایرانی برای یونانیان آن هیجان گذشته را ندارد، زیرا در دوران هخامنشیان ایران تنها قطب دنیاست و یونانیان که در جنگهای مختلفی حتی توانستند جلوی پیشروی ایرانیان را بگیرند به برتری پادشاهی ایران اذعان داشتند و ایران برایشان کشوری افسانه ای بود در حالیکه در دوران اشکانیان پس از شکست داریوش سوم هخامنشی به دست اسکندر نام ایران برای سالها از یادها می رود.

با این همه اشکانیان با بازیابی کامل مجدد استقلال ایران حتی اگر در تاریخ نام و نشانی هم از خود به یادگار نگذاشتند اما چیزی از اهمیتشان کاسته نمی شود. جالب آنکه آنها به مانند مادها که نامشان در تاریخ ایران پیش از اسلام کمتر برده می شود هویت مستقل ایران را بازسازی می کنند و در زمان سقوط نیز قدرت از دست آنها خارج می شود و به دست گروهی دیگر از ایرانیان می افتد و این درست برخلاف هخامنشیان و ساسانیان می باشد که سقوطشان همزمان می باشد با تصرف ایران توسط بیگانگان، هخامنشیان ایران را به یونانیان و ساسانیان به اعراب تازه مسلمان می سپارند.

اشکانیان در طول دوره طولانی حکومتشان چهار پایتخت را بر خود می بینند، اولین آنها شهر دارا در جنوب ترکمنستان امروزی، دومین صد دروازه در محل دامغان امروزی، سومین تیسپون در نزدیکی بغداد کنونی و چهارمین نیز دارا در مرز امروزین کشور عراق با ترکیه.

 

اشکانیان در تاریخ ایران


بخش اول: شرق فلات ایران

 

شرق فلات ایران در گذر زمان همواره نقش مهمی را در تاریخ این مرز و بوم ایفا کرده است. بی شک ریشه ایران و ایرانی در این منطقه نهفته شده و جالب اینکه قسمتهایی از این سرزمین امروزه از کشوری که ما آن را ایران می شناسیم جدا افتاده است. حوادث مهم تاریخی همچون پیدایش زرتشت پیامبر ایرانی، آغاز مهاجرت آریایی به بخش مرکزی فلات ایران، پیدایش شاهنشاهی بزرگ اشکانی و بیرون راندن یونانیان و جانشینان اسکندر مقدونی و حتی به سلطنت رسیدن نادر شاه افشار و بیرون راندن افغانهای مهاجم همگی ریشه در این منطقه شرقی فلات ایران دارد. منطقه ای که دیرزمانی با نام خراسان بزرگ نام می گرفت که امروزه در حقیقت شامل خراسان بزرگ ایران، بخشهایی از کشور تاجیکستان و ترکمنستان و قسمتهای از مناطق غربی افغانستان می باشد.

اگر بخواهیم به عقب برگشته و تاریخ ایران را ورق بزنیم، اولین حضور این منطقه در تاریخ ایران به دوران اشکانیان یا همان پارت ها بازمی گردد. اما این سرآغاز ماجرای خراسان نیست. پیش از آن و در دورانی که تاریخ ایران با اسطوره ها به شدت آمیخته شده و سالهای سال همگان گمان می کردند که این اسطوره ها که سینه به سینه و زبان به زبان نسلهای متمادی بیان می شده چیزی بیش از داستانهای افسانه آمیزی نیست که مادربزرگها شبها برای آرام کردن کودکانشان تعریف می کردند. اما امروزه مشخص شده که حتی اگر نتوان صحت این روایتهای تاریخی را به صورت کامل تائید کرد با این همه نمی توان آنها را نیز یکسره خالی از حقیقت دانست.

اولین آدمی که به روایت اوستا در دنیا حاضر شده است فردی بوده به نام کیومرث که در نواحی شرقی ایران می زیسته است. ناحیه شرقی ایران به روایت اوستا امروزه می تواند خارج از مرزهای کنونی ایران باشد. آنگونه که احتمال می رود این قسمتها را در نواحی همچون بلخ، تاجیکستان، قسمتهایی از فلات پامیر و نواحی از این قبیل جستجو کرد. از کیومرث نرینه و مادینه ای بوجود آمد که مشی و مشیانه نام گرفتند و در پی آمیزش آن دو هوشنگ پا به دنیا نهاد. از هوشنگ، تهمورث بوجود آمد و همچنان ادامه پیدا کرد تا زمان جمشید که بر تخت پادشاهی ایران ماقبل تاریخ نشست. منطقه حاکمیت جمشید را در مناطق شرقی ایران و قسمتهایی از مرکز ایران دانسته اند و او را معاصر پادشاهان بزرگ عیلامی دانسته اند. مرز مشترک حاکمیت وی را تا نواحی سیلک کاشان دانسته اند. دوران پادشاهی جمشید را دوران شکوفایی ایران و پیدایش تمدن ایرانی می دانند و او را مسبب پیشرفت ایران در زمینه های کشاورزی و دامپروری می دانند. با این همه جمشید در دوران پایان سلطنتش به خودش مغرور می شود و سرآخر به دست اژدی دهاک بیوراسپ عیلامی از بین می رود و دوران طلایی ایران به سر می رسد. بعد از آن کاوه و فریدون در کنار هم بر ضد اژی دهاک سر بر می دارند و فریدون حاکمیت جدید را در ایران ایجاد می کند، با این تفاوت که او مرکزیت خود را از شرق کشور مقداری به درون کشور منتقل می کند.

پیدایش زرتشت را که دیگر مبتنی بر اسطوره های ایرانی نیست در دوران بعد از فریدون می دانند. او در مناطقی از تاجیکستان کنونی، شاید در قسمتهایی از شرق خراسان بزرگ ظهور می کند و دینی کاملا ایرانی را عرضه می کند. در مورد زمان پیدایش زرتشت نظریات گوناگونی ارائه شده که حتی ظهور او را تا دوران مادها نیز به تاخیر می اندازند. اما آنچه مشخص است زرتشت در زمانی ظهور پیدا کرده که سه شاخه اصلی آریایی های بعدی که در نقاط مختلف ایران پراکنده شده اند از هم جدا نشده اند. شواهد تاریخی که امروزه مستند شده است نشان می دهد محل پیدایش زرتشت در منطقه ای خارج از مرزهای ایران کنونی و جایی در شمال شرقی ایران امروز بوده است و زمان پیدایش او هم پیش از دوران مادها بوده است. یک نمونه کوچک در اثبات محل پیدایش زرتشت این است که روایتهای آن زمان از منطقه سیستان با نام نیمروز نام می برند که به معنای رو به جنوب است و این نشان دهنده این است که زرتشت در منطقه ای در شمال سیستان کنونی حضور داشته است.

بازگردیم به اسطوره ها، پس از فریدون سه نفر به عنوان جانشینان او در در سه نقطه حاکم می شوند که ایرج جانشین او در منطقه ایران می شود و فرد دیگری به نام تور که صد البته او هم از نژاد کاملا ایرانی بوده در منطقه ای که توران نام می گیرد حاکم می شود و همچنین فرد سومی به نام سلم در غرب ایران جای می گیرد. بقیه تاریخ اسطوره ای ایران مرتبط می شود به جنگ ایرانیان با تورانیان که در حقیقت هر دو از یک نژاد و خون بوده اند و غلط مصطلحی که تورانیان را ترک در نظر می آورند از اینجاست که تورانیان که در مناطق شرقی و جنوب شرقی ایران مانند افغانستان و پاکستان امروزی بوده اند بعدها با خزش آرام ترکهایی که از نواحی مغولستان به این منطقه می آیند جایگزین می شوند و آیندگان آنها را ترک در نظر می آورند، اشتباهی که حتی فردوسی در روایتهای شاهنامه اش مرتکب شده است زیرا در زمان فردوسی دیگر تورانیانی وجود ندارند و منطقه حاکمیت آنها توسط ترکها تصرف شده است. این گروه از ترکها همانهایی هستند که در ادامه مهاجرتشان در نواحی ترکمنستان و ترکیه امروزی حاکم می شوند که لازم به توضیح نیست هیچ ارتباطی با قوم آذری زبان ایرانی ندارند و تشابهات امروزیشان تنها ناشی از هم مرزی و اختلاط خونی در قرنهای متمادی است.

بازگردیم به تاریخ، اقوام آریایی ساکن نواحی فلات پامیر رو به سوی فلات ایران می آورند و در غالب سه گروه وارد ایران شده و در نقاط مختلف آن جایگزین می شوند. مادها در نواحی غربی ایران که بعدها پادشاهی ماد که اولین پادشاهی رسمی ایرانی می باشد را بوجود می آورند، دیگری پارسها که در نواحی مرکزی ایران یعنی در منطقه فارس و کرمان امروزی جای می گیرند و بعدها با غلبه بر مادها پادشاهی هخامنشی را بوجود می آورند و با گسترش قلمرو خود تا مرزهای یونان امپراطوری جهانی قدرتمندی را ایجاد می کنند که تا پیش از آن در تاریخ بشریت یکتا و بی نمونه بوده است و سوم پارتها که در نواحی جنوبی ترکمنستان امروزی و شمال شرقی ایران یعنی شمال خراسان کنونی جایگزین می شوند و بعدها پس از سقوط خاندان هخامنشی و چیرگی یونانیان بر ایران، آنها را از ایران به در کرده و پادشاهی قدرتمند اشکانیان را ایجاد می کنند و در کنار امپراطوری بزرگ روم در آن زمان به عنوان یکی از دو قطب بزرگ قدرت در دنیا عرضه اندام می کنند.