معرفی کتاب: تاریخ انقلاب کبیر فرانسه

معرفی کتاب: تاریخ انقلاب کبیر فرانسه

 

نوشته آلفرد رمبو

مترجم: احمد قوامی

ناشر: گل آفتاب 1382

 

منتسکیو: بازدهی زمین بیش از آنکه به حاصلخیزی خاک آن بستگی داشته باشد مشروط به آزادی ساکنان آن است.(38)

 

دانتن، از رهبران انقلاب فرانسه: یک ملت خود را نجات می بخشد اما انتفام نمی گیرد.(162)

 

نکاتی جالب از قانون اساسی فرانسه در ابتدای برقراری حکومت جمهوری:

 

1-انقلاب فرانسه در قرن 18 نه تنها آزادی بیان را تصویب کرد بلکه علاوه بر آن کنوانسیون حق قلم نویسندگان را نیز تصویب کرد که به موجب آن نویسندگان و وارثان آنان حق انحصاری استفاده از منافع حاصله از آثارشان را داشتند.(49)

 

2-جمهوری نوپای فرانسه در سال 1848 اعدام مجرمین در ملا عام و نیز تعیین مجازات اعدام برای جرمهای سیاسی را ممنوع ساخت.(58)

 

3-یکی از مفاد قانون اساسی سال 1793 فرانسه: وقتی که حکومت به حقوق ملت تجاوز کند شورش مقدس ترین حقوق و لازم ترین تکلیف است.(185)

 

توضیحات:

انقلاب فرانسه که یکی از مطرح ترین برگهای تاریخ تمدن بشر می باشد نه آنچنان که گفته می شود آسمانی و خالی از هرگونه اشکال بوده و نه آنچنان زودگذر.

انقلاب فرانسه مانند اکثر دیگر انقلابهای خشونت بار پیشین مملو از کشت و کشتارهای قبل و بعد از انقلاب است.

جمهوری فرانسه تقریبا در بدو تولد تمام رهبران خود را می کشد و در کنار آن هزاران هزار فرد دیگر نیز بیگناه و با گناه به تیغه گیوتین سپرده می شوند.

از دانتن گرفته تا روبسپیر, کندرسه، مارا و بسیاری دیگر از رهبران این انقلاب توسط دیگر نیروهای انقلابی به پای میز محاکمه دادگاه انقلاب کشانده می شوند و به قتل می رسند و این روند ادامه دارد تا زمانی که ناپلون بناپارات با یک رویداد شبه کودتا به قدرت می رسد و انقلاب را برای خود مصادره می کند.

این جریان تقریبا در تمامی انقلاب های دنیا رخ داده است و به همین دلیل است که جمله انقلاب فرزندان خود را می بلعد یک جمله تکراری و کلیشه ای است.

 

به هر حال آنچه که جالب به نظر می رسد رشد فکری مردم فرانسه در دو قرن پیش است که حکومت جمهوری را جایگزین حکومت استبدادی کرده اند.

 

 

 

تبصره1: کتاب خانه مردم و همراهان نوشته لویی گیو با مقدمه ای آلبر کامو را خواندم داستانی در مورد طبقه کارگر و فقر مردم البته نه تز نوع فونتامارایی آن. داستانی که در دوران جدیدتر می گذرد و کارگران به مراتب وضعی بهتر از گذشته دارند هر چند هنوز برای حقوق خود مبارزه می کنند.

 

تبصره2: فیلم مجنون لیلی را دیدم. تلاشی از قاسم جعفری برای ساختن ملودرامی تقاطع وار. به عنوان یک فیلم هر چند از نوع هندی آن به یک بار دیدنش می ارزد.

فونتامارا

 

اینیاتسیو سیلونه

ترجمه منوچهر آتشی

 

فونتامارا شرح زندگی روستایی دور افتاده و فقیر در ایتالیا است که از یک زندگی آمیخته با رنج و درد و بدبختی آغاز می شود و به یک نبرد بزرگ ختم می شود که در آخر روستا را از بین می برد و این نبردی است بین دهقانان با حکومت فاشیستی وقت ایتالیا.

در این میان آنچه جالب می باشد پائین بودن سطح آگاهیها و اطلاعات مردم روستا است کخ به سادگی بازیچه دست افراد قرار می گیرند و بیشترین لطمه را از نا آگاهیشان می خورند.

آنها مبارزه می کنند بی آنکه دقیقا بدانند چرا باید مبارزه کنند و این در مورد تمامی رفتارهای آنها صادق است.

رفتارهایی از سر نا آگاهی و فقر فرهنگی.

در نهایت وقتی زمانش می رسد و قوی ترین فرد روستاشان در زندان کشته می شود به مبارزه ای علنی با حکومت دست می زنند و در نهایت نیز شکست خورده و پراکنده می شوند.

در این قائله شکی نیست که حق با مردم روستاست اما آنها حتی حق خود را نیز نمی شناسند.

فونتامارا اثری جذاب و خواندنی است که می تواند نشانگر نقش آگاهی های اجتماهی مردم در زندگی روزمره شان باشد.

 

تبصره1: فیلم برنده اسکار 2008 بخش فیلمهای غیر انگلیسی را دیدم. جاعلان ساخته استفان روزوویتسکی محصول کشور آلمان. داستانی از جنگ جهانی دوم و تلاش نازی ها برای چاپ اسکناسهای جعلی برای فلج کردن اقتصاد امریکا و انگلیس. شرحی از دربه دریها و شکنجه های یهودیان در دوران این جنگ خانمانسوز.

خزه

 

 

رمانی تلخ از هربر لوپوریه با ترجمه ای گیرا از احمد شاملو.

 

جنگ جهانی دوم تنها در جنگ و خون ریزی خلاصه نمی شود بلکه برای مردم اروپا حال به قسمتی از تاریخ بدل شده است که زندگی آنها را به طور مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر خود قرار داده است.

جنگی بی دلیل با تعصباتی پوچ که بیشترین اثر خود را بر زندگی یهودیان ساکن اروپا گذارده است.

شاید تعداد کتابها و فیلمهایی که در مورد جنگ جهانی دوم خوانده و دیده ام از حساب خارج باشد اما این برگ تاریخ آنقدر پربار و جان سوز است که هربار خواندن یک کتاب در این مورد مرا به شدت تحت تاثیر قرار می دهد.

هربر لوپوریه نیز در این کتاب هنرمندانه گوشه ای از حوادث جنگ جهانی دوم بعد از اشغال فرانسه را بیان می کند و در این بین مردی که همسرش را در بمباران از دست داده توصیف می کند که آرام آرام به زندگی معمولی در یک روستا باز می گردد و از سوی دیگر زنی یهودی و فرزند کوچکش که سر آخر تحمل مصائب را نمی کند و دست به انتحار می زند.

تصاویر روستایی اروپا برای من همیشه جذاب بوده و خواندن این کتاب با ترجمه احمد شاملو مرا به یاد کتاب پابرهنه های زاهاریا استانکو با ترجمه احمد شاملو انداخت. هر چند این دو کتاب به لحاظ ساختار و محتوا قابل مقایسه با هم نیستند اما هر دو در روستاهایی کاملا معمولی اتفاق می افتند که برای من گیرا و دوست داشتنی هستند.

بد نیست به جمله زیبایی که در این کتاب بر خوردم اشاره ای بکنم:

 

افتادن قسمتی از برنامه کارآموزس زندگی است، فاجعه از زمانی شروع می شود که بچه ها دیگر نمی افتند.

 

 

 

دو فیلم:

1-همه چیز در مورد مادرم ساخته کارگردان اسپانیایی پدرو آلمودوار که دیدن آن را به همه توصیه می کنم و در مجموع بد نیست بگویم که نام پدرو آلمودوار ارزش دیدن هر فیلمی را دارد.

2-بیبل که تقریبا مشابه ای از فیلمهایی چون کرش(تصادف) و تقاطع ایرانی است. دیدن این فیلم هم خالی از لطف نیست.

 

راز داوینچی

 

 

نویسنده: دن براون

مترجمان: حسین شهرابی، سمیه گنجی

 

اشتباه نکنید منظورم فیلم سینمایی راز داوینچی نیست. آنچه چند روز مرا به شدت درگیر خود کرده بود کتاب راز داوینچی بود که علی رغم اینکه فیلم آن را ندیده ام می توانم با قطعیت بگویم که فیلم سینمایی حتی نمی تواند گوشه ای از جذابیتهای این کتاب را بیان کند.

آنچه مرا شیفته این کتاب کرد روایت داستانی آن نبود که حتی باید بگویم آنقدرها جذاب و پرکشش نبود.

آنچه این کتاب را برای من علاقه مند به تاریخ تبدیل به یک شاهکار کرد فرضیه مطرح شده در این کتاب یود.

فرضیه ای که طی آن مریم مجدلیه از یک زن زناکار و فاسد به یک قدیسه کامل تبدیل می شود. مسیح از یک فرد مجرد به آدمی بدل می شود که در زندگی ازدواج کرده و صاحب فرزند شده است. پطرس حواری اصلی مسیح به فردی حسود تبدیل می شود که جانشینی مسیح را از مریم مجدلیه غصب می کند و کنسانتین قیصر روم از یک مسیحی خالص به فردی مهرپرست تبدیل می شود که با سیاست خود مسیحیت را قلب می کند و مفاهیم میترائیسم را در دین مسیح وارد می کند.

چند وقت پیش وقتی کتاب مصاحبه با تاریخ اوریانا فالاچی را می خواندم و به این عبارت در مقدمه اش رسیدم که آیا مسیح با مریم هم بستر شده است یا نه؟ تنها فکر کردم این یک طنز ظریف تاریخی است اما حال می دانم که این تنها یک طنز نبوده بلکه یک سوال بزرگ تاریخی است؟

براستی چه چیز جالب تر از این می تواند باشد که بعد از سالها اسناد و مدارکی نظیر انجیلهای گمنام از زیر خاک بیرون بیایند و تمام اصول فکری ما آدمیان را بر هم بریزند یعنی به عنوان مثال انسانهایی که تا به امروز فکر می کردند که یک موضوع قطعیت صد در صد داشته حالا متوجه بشوند که دنیا طور دیگری بوده.

قطعا مشاهده تاثیر خبر ازدواج عیسی با مریم در ذهن یک مسیحی متعصب در صورتی که قطعا به اثبات رسیده باشد جالب خواهد بود.

اینگونه بهتر است بگویم که این دیگر نظریه تکامل داروین و یا ماجرای انفجار بیگ بنگ نیست که یک دیندار بتواند آن را با تناقض گویی رد کند و هرچند یک دیندار متعصب خیلی ساده می تواند اسناد تاریخی را نیز باطل اعلام کند ولی به هر حال تاثیر اینگونه استنادات تاریخی بیشتر از نظریه های علمی خواهد بود.

چیز دیگری که در این کتاب برای من جالب بود داوینچی بود. نقاشی که در کارهایش هزاران رمز و نماد را وارد کرده است.

این کتاب با جمله شگفت  انگیزی آغاز می شود. اینکه اسنادی تاریخی نشان می دهند که داوینچی، نیوتن، ویکتور هوگو، بوتیچلی و... که همه افراد بزرگی بوده اند در دیر صهیون که یک تشکیلات مخفی فراماسونری بوده است عضو بوده اند و اسنادی را قرنهای متوالی مخفی نگه داشته اند.

به هر حال ظاهرا در وجود دیر صهیون نمی توان شکی داشت اما براستی داستان ازدواج عیسی با مریم مجدلیه و فرزند آنها و تلاش کلیسا برای نابودی این راز تا چه حد درست می باشد؟

دنیای انسانها مملو از این سوالهای بی پاسخ است. حقایقی که در گذشته و با دسیسه برخی افراد خواسته یا ناخواسته از چشم انسانها پنهان شده اند و هنوز هم پاسخی برای آنها یافت نشده است و احتمالا هرگز یافت نخواهند شد.

پرسپولیس

اشتباه نکنید. منظورم تیک فوتبال پرسپولیس یا پیروزی نیست. بلکه آنچه الآن ذهن مرا مشغول کرده فیلم سینمایی پرسپولیس ساخته مرجان ساتراپی است که در جشنواره کن هم به نمایش درآمد و مورد تقدیر قرار گرفت.

بدون شک فیلمی قابل تقدیر هم بود. به نوعی زندگینامه مرجان ساتراپی بود. فیلمی که بی طرفانه انتقاد می کرد. از افراطی گری، از نقش انگلستان در دوران استعمار، از زندگی در غرب برای یک نوجوان ایرانی و...

جالب اینکه سال قبل از این فیلم مایکل مور با فیلمی انتقادی از جورج بوش توانست جوایز جشنواره کن را برباید و در برابر موج انتقادهای جمهوریخواهان افراطی در امریکا را برای خود بخرد. و سال بعد مرجان ساتراپی این جوایز را برد و موج انتقادات برخی جناح های داخلی حکومت ایران را پذیرا شد. با این تفاوت که مایکل مور می تواند آزادانه به امریکا رفت و آمد کند اما ظاهرا خانم ساتراپی باید قید آمدن به ایران را بزند.

دیدن فیلم هرچند کمی ثقیل و در برخی قسمتها نامفهوم است اما خالی از لطف نیست.

شاه ذوالقرنین

 

 

شاه ذوالقرنین و خاطرات ملیجک، بهرام افراسیابی، 1374, چاپ هفتم, انتشارات سخن

 

به عنوان یک کتاب تاریخی خواندن این کتاب خالی از لطف نیست هر چند نویسنده در برخی موارد گاها غرض ورزانه حرف زده است و از سوی دیگر پراکندگی مطالب خواندن کتاب را کمی مشکل می کند.

به هر حال بد نیست گوشه هایی از تاریخ دوران ناصر الدین شاه چهارمین پادشاه قاجار را مرور کنیم.

 

1-نهضت تنباکو

نهضت تنباکو هر چند به نام میرزای شیرازی ثبت شده است اما جالب است بدانیم که این فرد در این دوران در سامرای عراق که تابع حکومت عثمانی است حضور داشته و ارتباط نزدیکی با شرایط داخل ایران نداشته است و حکمی را نیز که صادر کرده است بر مبنای تلگرافهایی است که به او می رسیده. فی المثل زمانی که در جریان شورش مردم در تهران 7 نقر به قتل می رسند وی از این موضوع خبر دار نمی شود ولی بر منع استفاده از دخانیات تاکید می کند.

اما جالب است که نفوذ روحانیت در میان مردم بسیار زیاد بوده است تا بدانجا که به سادگی می توانسته حاکمیت را به چالشی جدی بکشاند.

در این میان ناتوانی دستگاه حاکمه در حل بحران آشکار است. در مجموع خردورزی نکته ای بوده که در اکثریت پادشاهان قاجار وجود نداشته است.

از سوی دیگر خود ناصر الدین شاه هم اعتقادات مذهبی شدیدی داشته تا آنجا که مجموعه ای از اشعار در مدح بزرگان دینی گفته است.

به هر حال رفتارهای ناصرالدین شاه نه بر مبنای خشونت که بیشتر بر مبنای احساسات زودگذر بوده است. در جریان شورشهای تهران به شدت ماموران را از تیراندازی به مردم منع می کند و می گوید حتی اگر مردم نایب السلطنه را هم کشتند نباید به سوی مردم تیر اندازی شود.(427)

نقش روسیه نیز در جریان نهضت تنباکو جالب است روسیه مانند امروز در جریان مجادلات ایران و انگلیس تنها منافع خود را در نظر می گیرد و آتش احساسات مردم را داغتر می کند.

به هر حال فسخ قرار داد تنباکو باعث می شود که ایران مجبور به پرداخت غرامت سنگینی به شرکت رژی طرف قرار داد بشود که ایران را وادار به اخذ اولین وام بین المللی خود از بانک انگلیسی می کند.(441)

 

2-میرزا رضای کرمانی و ترور ناصرالدین شاه

میرزا رضا انسانی غیر سیاسی، احساسی و تند بوده است. او بسیار زودباور بود و حتی سیدجمال الدین اسعد آبادی که میرزا رضا برای او کار می کرده است وی را یک دیوانه شماره یک می دانسته است.(505)

ظاهرا میرزا رضا طی یک تصمیم شخصی اقدام  به ترور شاه می کند. میرزا رضا پیش از ترور شاه 4 سال را به دلیل ظلم صدراعظم و نایب السلطنه در زندان به بدترین وضعی می گذراند و به همین دلیل زمانی که از زندان خارج می شود به ترکیه رفته و در خدمت جمال الدین اسعد آبادی قرار می گیرد و سپس به ایران باز می گردد و شاه را در حرم شاه عبدالعظیم ترور می کند.

جالب اینکه مردم حاضر در حرم بعد از اقدام وی او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دهند و اگر ماموران دولت او را از دست مردم رها نمی کردند چه بسا مردم او را می کشتند.(549)

این هم گوشه ای از علاقه مردم استبداد زده ایران به شاه دیکتاتورشان بوده است. همچنین در زمان تشییع جنازه ناصرالدین شاه هم گروه کثیری از مردم در مراسم شرکت می کنند که این نکته از این باب قابل توجه است که توده مردم علی رغم ظلم و ستم حاکمان به دیده ای احترام آمیز به آنها می نگرند و معمولا استقبال شایانی از آنها به عمل می آورند.

معمولا در طول تاریخ ایران سابقه نداشته که شاه یا دیکتاتوری در محلی حاضر بشود و مردم استقبال شایانی از او به عمل نیاورند.

چهار فیلم زیبا

 

 

فیلمهای سه رنگ آبی ساخته کریستف کیشلفسکی، کتاب سیاه ساخته پل ورهوفن، جایی برای پیرمردها نیست ساخته برادران کوئن و به سوی توحش ساخته شان پن را دیدم.

 

بی شک هر چهار فیلم فیلمهایی قابل ستایش و مطرح بودند. اما بدون شک فیلم سه رنگ آبی کیشلفسکی چیز دیگری بود.

زنی که همسر آهنگسازش در سانحه تصادف می میرد و او به شدت افسرده می شود تا ـآآآآنجا که تصمیم به خودکشی می گیرد. اما به زندگی باز می گردد و از مردم دوری می گزیند تا اینکه متوجه رابطه مخفیانه شوهرش پیش از مرگ با زنی دیگر می شود. این موضوع را به صورت منطقی می پذیرد و شروع به کامل کردن آخرین اثر شوهرش می شود و به عشق دلداده قدیمی اش جواب مثبت می دهد.

یعنی تحول زنی به شدن درونگرا و تو دار که عشقش را به شوهرش ابدی می دانست به زنی کاملا منطقی با عشقی آگاهانه.

صحنه پایانی فیلم با اشکهای او خاتمه می یابد. او کسی بود که به دلیل شوک ناشی از مرگ شوهرش نتوانسته بود گریه کند.

فیلمی که نشان از یک رئالیسم کامل می دهد. زندگی با همه پیچیدگیها و خیانتهایش.

نباید بازی جذاب ژولیت بینوش را در این فیلم فراموش کرد.

 

کتاب سیاه  ساخته پل ورهوفن نیز فیلمی جذاب و پرکشش از حوادث جنگ جهانی دوم است.

فیلمی که شرح آوارگی یهودیان و زجرهای آنان است.

زنی که در این میان خانواده اش را از دست می دهد و برای کمک به نیروی مقاومت هلند تن به هر کاری می دهد.

فیلمی که نشان می دهد آلمانی خوب و بد هر دو وجود داشته، کما اینکه یهودی خوب و بد هم وجود داشته است.

صحنه های بیچارگی دختر فیلم مالنا ساخته جوزپه تورناتوره را به یاد می آورد و صحنه اعدام فرمانده خوب آلمانی مرا به یاد سریال معروفی که اسمش را به یاد نمی آورم و در مورد نیروی مقاومت فرانسه بود در زمان اشغال فرانسه توسط نازیها.

و صحنه آخر فیلم که دختر یهودی در اسرائیل زندگی می کند اما با اینکه جنگ جهانی دوم تمام شده است جنگ دیگری آغاز شده که میان اسرائیل و فلسطین است و ظاهرا آوارگی یهود پایانی ندارد.

 

جایی برای پیرمردها نیست هم روایتی امریکایی از یک داستان پلیسی است.

قاتلی که همه کار می کند اما به دام پلیس نمی افتد.

این فیلم به عنوان یک فیلم برنده اسکار و امریکایی در مقایسه با دو فیلم سه رنگ آبی و کتاب سیاه که آثاری اروپایی هستند نشان از تفاوتهای بارز سینمای اروپا و امریکا دارد.

سینمای اروپا بسیار فرهیخته تر و اندیشمندانه تر از سینمای امریکا است و در عوض سینمای امریکا فلسفه و اندیشه اش هم مردم پسند و عامیانه است.

از دید دیگر سینمای امریکا بسیار مردم فهم تر و ساده تر از سینمای اروپا است و حتی آنجا که امریکایی ها می خواهند از فلسفه بگویند فیلم بسیار سطحی تر و باور پذیر تر است به نسبت سینمای اروپا که می توان آن را سینمای مخاطب خاص نام نهاد.

 

و فیلم چهارم که به سوی توحش نام داشت و ساخته بازیگز بزرگ سینمای امریکا شان پن بود. داستان واقعی از جوانی که به دلیل مشکلات خانوادگی و اجتماعی نصمیم به زندگی در مناطق غیر مسکونی در آلاسکا را می گیرد یک زندگی کاملا وحشی و رها با آزادی به معنای واقعی کلمه.

دو سال زندگی دور از خانواده و دور از همه پایبندیهای بی دلیلی اجتماعی و سر آخر مرگ ناخواسته بر اثر مسمومیت با گیاهی صحرایی.

اگر این فیلم بر مبنای حوادث واقعی نبود و اگر در پایان فیلم نصویر کریستوف واقعی به نمایش در نمی آمد شاید این فیلم تا این حد گیرا نبود. اما به هر حال فیلمی قابل تامل و پر محتوا بود.

 

دیدن این فیلمها که بعضا قدیمی هم هستند و پنج شش سالی از ساختشان می گذرد بسیار می تواند مفید باشد.

مصاحیه با تاریخ

 

 

مصاحبه با تاریخ، اوریانا فالاچی، پیروز ملکی، انتشارات امیر کبیر 1356

 

این دومین کتابی بود که از این زن نامدار دنیای معاصر می خواندم. اولینش جنس ضعیف بود که آن هم در جای خودش شاهکاری دوست داشتنی بود.

مصاحبه با تاریخ که شامل مجموعه ای از مصاحبه های جنجالی فالاچی با رهبران بزرگ جهان است آنقدر پر کشش و جالب است که نمی شود ازخیر آن گذشت مصاحبه های او بر خلاف سایر مصاحبه ها مجموعه ای از سوالهایی است که در هیچ جای دیگری نمی توان یافت. او بی باکانه در مصاحبه هایش سوالاتی را از دیکتاتورهای زمان خودش می پرسد که به طور قطع کس دیگری جرات پرسیدن این سوالها را ندارد.

یکی از قسمتهای جالب این کتاب مقدمه فالاچی است. او می گوید ای کاش می شد تمام تاریخ را مو به مو و رو در رو می دید و در مورد آن قضاوت کرد. و ادامه می دهد شاید به این وسیله می توانستیم بدانیم مثلا حقیقت زندگی مسیح چیست؟ آیا او واقعا آدم خوبی بوده و یا اینکه نه؟ آیا او با مریم مجدلیه برای خدا مبارزه می کرده و یا اینکه به جایش با او هم بستر می شده است؟

بد نیست به رسم همیشه گوشه هایی جالب از این کتاب را برایتان نقل کنم. البته تا آنجا که حافظه یاری دهد.

 

1- خانم گلدا مایر، نخست وزیر اسرائیل

از حرفهای جالبی که فالاچی از گلدا مایر نقل می کند این است که می گوید: آدمخواری هم روزی پدیده ای رایج بوده و امروزه عجیب به نظر می رسد. مثل جنگ که در آینده پدیده ای عجیب خواهد بود.

گلدا مایر در قسمتی دیگر می گوید من صلح اعراب و اسرائیل را نخواهم دید اما شما خانم فالاچی خواهید دید.

جالب اینکه فالاچی هم مرد و این صلح را ندید.

و در قسمتی دیگر می گوید بعضیها خیلی زود می میرند و برخی دیر. هر دو تایش غم انگیز است اما آنچه از پیری بدتر است خرفتی است.

 

2-هلدر کامارا, کشیش برزیلی مبارز

با صدقه دادن نان و بیسکویت نمی شود از شرف آدمها دفاع کرد برای دفاع از شرف انسانی باید به انسان آموخت که بگوید ژامبون حق من است.