روزگار غریبی شده است
یکی را در تاکستان پس از 11 سال زندگی مشترک با زنی و داشتن فرزندی سنگسار می کنند به دلیل شکایت مردی که 11 سال همسر سابقش را رها کرده اما طلاق نداده است. تنها به صرف نوشتن شدن اسمی در شناسنامه ای او همسر آن زن محسوب می گردد اما مردی که 11 سال با آن زن زیسته و از او فرزندی نیز به یادگار گذاشته همسر او محسوب نمی شود. چه پوچ دنیایی که نوشته ها و قراردادهای کذایی ما معتبرتر از زندگی ما و قلب ماست. و حال آن مرد سنگسار شده است. خشن ترین صورت اجرای حکم. و زن نیز در انتظار فردای نامشخص خود می باشد. او 11 سال پیش از همسر سابقش جدا گشته، همسری که می گویند او را در معرض فروش می گذاشته، سپس با مردی که دوستش دارد فرار می کند و با او ازدواج می نماید و امروز همسرش سنگسار شده است.
نمی دانم زمانی که حکم سنگسار برای اولین بار صادر شد چه مبنای فکری پشت سرش بوده و چه شرایطی برای صدور این حکم لازم شمرده می شده است. تا آنجا که من می دانم حکم سنگسار در آئین یهودیت نیز آمده است و بر مبنای آن است که یکی از لطیف ترین داستانهای حضرت عیسی که به عنوان مصلح قوم یهود حاضر می گردد ایجاد می شود. عیسی در جمع کسانی که می خواهند زنی را سنگسار کنند می گوید کدام یک از شماست که خود گناهی را مرتکب نشده باشد.
و آیا زمانی که در تاکستان و هزاران جای دیگر حکم سنگسار اجرا می گردد، مجریان قانون این سوال را از خود می پرسند؟
آیا شرایط رخداد جرمی به نام زنای محصنه مهم نمی باشد؟ آیا هرگز به این موضوع اندیشیده ایم که زنی که مرتکب این جرم می شود غالبا در خانواده ای حضور دارد که مشکلات اساسی با همسر خود دارد؟ آیا اگر قوانین طلاق در جامعه ما ساده و سهل باشد بسیاری از زنان باز هم مرتکب این جرم می شوند؟ آیا مردی که تا این حد همسر خود را نشناخته و او را پایبند به زندگی زناشویی خودشان نکرده است تقصیری در رخداد این جرم از سوی زن ندارد؟ آیا مشکلات اقتصادی در رخداد این جرم نقشی ندارد؟
کدام زن را می توان یافت که مشکلی با همسر خود نداشته باشد، به لحاظ اقتصادی تامین باشد، کانون گرمی در خانواده داشته باشد و ترس از خشونت مردانه را با خود حمل نکند، و مرتکب جرم زنای محصنه شود؟
آیا اگر معدود زنانی نیز باشند که به دلایل تنوع طلبی جنسی و هوسرانی مرتکب این جرم شوند،؛ آیا فکر نمی کنید که در دنیای مدرن این نوع زنان را به شکلی بیمار و یا به تعبیر بهتر دارای انحراف جنسی می دانند و اجرای حکمی چنین سنگین برای آنها که ذاتا و فطرتا دارای غریزه جنسی شدیدی هستند و این موضوعی کاملا شخصی است عادلانه نمی باشد؟
و آیا فکر نمی کنید که تعداد اینگونه زنان حداقل در جامعه ما بسیار اندک می باشد اما تعداد زنانی که به دلایل مشکلات و شرایط گوناگون مرتکب این جرم می شوند بسیار بیشتر است؟
نمی دانم! بحث در این مورد و آن هم در جامعه ما که به شدت دچار افراطی گرایی است هم خطرناک است و هم پیچیده.
دختر جوانی را در سیستان در خیابان با سنگ و لگد به وحشیانه ترین صورت به قتل می رسانند، چون با پسری که مذهبی غیر از او داشته ازدواج کرده بوده است.
راستی این چه فرهنگ و مرامی است که ما داریم؟ واکنش دولت و حاکمیت به اینگونه جنایات چگونه است؟ آیا می توان از حکومتی که خود مجری حکم سنگسار است انتظار داشت تا اینگونه جنایات را کنترل کنند؟ آیا مردمی که حاکمیت را مجری حکم سنگسار و اعدام علنی افراد و جوانان زیر 18 سال می بینند می توانند در ذهن خود دنیایی عاری از خشونت را مجسم کنند؟
کودکان ما که در چنین جامعه ای رشد می کنند در بزرگسالی چه ساده خود به قاتلین و جنایتکاران خونریز بدل می شوند. آیا این درسی نیست که ما به آنها می دهیم.؟
تبصره۱: کتاب قمار باز داستایوسکی را تمام کردم. راستش یا من درک پائینی دارم یا آنقدرها کتاب به دلم ننشت. ترجمه ای از جلال آل احمد بود و ترکیب این دو نام بسیار جذاب و پر کشش بود.
تیصره۲: آیت الله مصباح یزدی یکی از مهم تریم اصلاحات فرهگی در جامعه را جداسازی کامل پسرها و دخترها در دانشگاه ها دانسته اند.