بخش اول: شرق فلات ایران

 

شرق فلات ایران در گذر زمان همواره نقش مهمی را در تاریخ این مرز و بوم ایفا کرده است. بی شک ریشه ایران و ایرانی در این منطقه نهفته شده و جالب اینکه قسمتهایی از این سرزمین امروزه از کشوری که ما آن را ایران می شناسیم جدا افتاده است. حوادث مهم تاریخی همچون پیدایش زرتشت پیامبر ایرانی، آغاز مهاجرت آریایی به بخش مرکزی فلات ایران، پیدایش شاهنشاهی بزرگ اشکانی و بیرون راندن یونانیان و جانشینان اسکندر مقدونی و حتی به سلطنت رسیدن نادر شاه افشار و بیرون راندن افغانهای مهاجم همگی ریشه در این منطقه شرقی فلات ایران دارد. منطقه ای که دیرزمانی با نام خراسان بزرگ نام می گرفت که امروزه در حقیقت شامل خراسان بزرگ ایران، بخشهایی از کشور تاجیکستان و ترکمنستان و قسمتهای از مناطق غربی افغانستان می باشد.

اگر بخواهیم به عقب برگشته و تاریخ ایران را ورق بزنیم، اولین حضور این منطقه در تاریخ ایران به دوران اشکانیان یا همان پارت ها بازمی گردد. اما این سرآغاز ماجرای خراسان نیست. پیش از آن و در دورانی که تاریخ ایران با اسطوره ها به شدت آمیخته شده و سالهای سال همگان گمان می کردند که این اسطوره ها که سینه به سینه و زبان به زبان نسلهای متمادی بیان می شده چیزی بیش از داستانهای افسانه آمیزی نیست که مادربزرگها شبها برای آرام کردن کودکانشان تعریف می کردند. اما امروزه مشخص شده که حتی اگر نتوان صحت این روایتهای تاریخی را به صورت کامل تائید کرد با این همه نمی توان آنها را نیز یکسره خالی از حقیقت دانست.

اولین آدمی که به روایت اوستا در دنیا حاضر شده است فردی بوده به نام کیومرث که در نواحی شرقی ایران می زیسته است. ناحیه شرقی ایران به روایت اوستا امروزه می تواند خارج از مرزهای کنونی ایران باشد. آنگونه که احتمال می رود این قسمتها را در نواحی همچون بلخ، تاجیکستان، قسمتهایی از فلات پامیر و نواحی از این قبیل جستجو کرد. از کیومرث نرینه و مادینه ای بوجود آمد که مشی و مشیانه نام گرفتند و در پی آمیزش آن دو هوشنگ پا به دنیا نهاد. از هوشنگ، تهمورث بوجود آمد و همچنان ادامه پیدا کرد تا زمان جمشید که بر تخت پادشاهی ایران ماقبل تاریخ نشست. منطقه حاکمیت جمشید را در مناطق شرقی ایران و قسمتهایی از مرکز ایران دانسته اند و او را معاصر پادشاهان بزرگ عیلامی دانسته اند. مرز مشترک حاکمیت وی را تا نواحی سیلک کاشان دانسته اند. دوران پادشاهی جمشید را دوران شکوفایی ایران و پیدایش تمدن ایرانی می دانند و او را مسبب پیشرفت ایران در زمینه های کشاورزی و دامپروری می دانند. با این همه جمشید در دوران پایان سلطنتش به خودش مغرور می شود و سرآخر به دست اژدی دهاک بیوراسپ عیلامی از بین می رود و دوران طلایی ایران به سر می رسد. بعد از آن کاوه و فریدون در کنار هم بر ضد اژی دهاک سر بر می دارند و فریدون حاکمیت جدید را در ایران ایجاد می کند، با این تفاوت که او مرکزیت خود را از شرق کشور مقداری به درون کشور منتقل می کند.

پیدایش زرتشت را که دیگر مبتنی بر اسطوره های ایرانی نیست در دوران بعد از فریدون می دانند. او در مناطقی از تاجیکستان کنونی، شاید در قسمتهایی از شرق خراسان بزرگ ظهور می کند و دینی کاملا ایرانی را عرضه می کند. در مورد زمان پیدایش زرتشت نظریات گوناگونی ارائه شده که حتی ظهور او را تا دوران مادها نیز به تاخیر می اندازند. اما آنچه مشخص است زرتشت در زمانی ظهور پیدا کرده که سه شاخه اصلی آریایی های بعدی که در نقاط مختلف ایران پراکنده شده اند از هم جدا نشده اند. شواهد تاریخی که امروزه مستند شده است نشان می دهد محل پیدایش زرتشت در منطقه ای خارج از مرزهای ایران کنونی و جایی در شمال شرقی ایران امروز بوده است و زمان پیدایش او هم پیش از دوران مادها بوده است. یک نمونه کوچک در اثبات محل پیدایش زرتشت این است که روایتهای آن زمان از منطقه سیستان با نام نیمروز نام می برند که به معنای رو به جنوب است و این نشان دهنده این است که زرتشت در منطقه ای در شمال سیستان کنونی حضور داشته است.

بازگردیم به اسطوره ها، پس از فریدون سه نفر به عنوان جانشینان او در در سه نقطه حاکم می شوند که ایرج جانشین او در منطقه ایران می شود و فرد دیگری به نام تور که صد البته او هم از نژاد کاملا ایرانی بوده در منطقه ای که توران نام می گیرد حاکم می شود و همچنین فرد سومی به نام سلم در غرب ایران جای می گیرد. بقیه تاریخ اسطوره ای ایران مرتبط می شود به جنگ ایرانیان با تورانیان که در حقیقت هر دو از یک نژاد و خون بوده اند و غلط مصطلحی که تورانیان را ترک در نظر می آورند از اینجاست که تورانیان که در مناطق شرقی و جنوب شرقی ایران مانند افغانستان و پاکستان امروزی بوده اند بعدها با خزش آرام ترکهایی که از نواحی مغولستان به این منطقه می آیند جایگزین می شوند و آیندگان آنها را ترک در نظر می آورند، اشتباهی که حتی فردوسی در روایتهای شاهنامه اش مرتکب شده است زیرا در زمان فردوسی دیگر تورانیانی وجود ندارند و منطقه حاکمیت آنها توسط ترکها تصرف شده است. این گروه از ترکها همانهایی هستند که در ادامه مهاجرتشان در نواحی ترکمنستان و ترکیه امروزی حاکم می شوند که لازم به توضیح نیست هیچ ارتباطی با قوم آذری زبان ایرانی ندارند و تشابهات امروزیشان تنها ناشی از هم مرزی و اختلاط خونی در قرنهای متمادی است.

بازگردیم به تاریخ، اقوام آریایی ساکن نواحی فلات پامیر رو به سوی فلات ایران می آورند و در غالب سه گروه وارد ایران شده و در نقاط مختلف آن جایگزین می شوند. مادها در نواحی غربی ایران که بعدها پادشاهی ماد که اولین پادشاهی رسمی ایرانی می باشد را بوجود می آورند، دیگری پارسها که در نواحی مرکزی ایران یعنی در منطقه فارس و کرمان امروزی جای می گیرند و بعدها با غلبه بر مادها پادشاهی هخامنشی را بوجود می آورند و با گسترش قلمرو خود تا مرزهای یونان امپراطوری جهانی قدرتمندی را ایجاد می کنند که تا پیش از آن در تاریخ بشریت یکتا و بی نمونه بوده است و سوم پارتها که در نواحی جنوبی ترکمنستان امروزی و شمال شرقی ایران یعنی شمال خراسان کنونی جایگزین می شوند و بعدها پس از سقوط خاندان هخامنشی و چیرگی یونانیان بر ایران، آنها را از ایران به در کرده و پادشاهی قدرتمند اشکانیان را ایجاد می کنند و در کنار امپراطوری بزرگ روم در آن زمان به عنوان یکی از دو قطب بزرگ قدرت در دنیا عرضه اندام می کنند.