علم و ماورالطبیعه
آدمی از دیرباز تاریخ در کشمکش میان دو پدیده گرفتار بوده و هست. جنگی که میان عقل و احساسات وجود دارد از زمانی که انسان پا در عرصه گیتی گذارده آغاز شده و تا به امروزه ادامه داشته و آنگونه که به نظر می رسد از این پس نیز ادامه خواهد داشت.
آنچه منظور من از احساسات در این مجال است شامل طیف گسترده ای از مفاهیم می شود. هر آنچه که در دایره خرد انسان قرار نگیرد را احساسات می گویم. آن می تواند شامل ماورا الطبیعه باشد، شامل خرافات مذهبی و غیر مذهبی باشد و حتی می تواند مشتمل بر احساسات جسمای بشر باشد. و در باربر آن عقل را هر آنچه می دانم که در چهارچوبه علوم بشری جای گرفته است.
تقابل میان علوم بشری و ماورا الطبیعه در هر دوره ای از تاریخ بشر شکل و شمایلی خاص داشته و آنچه که به نظر می رسد این است که با گذشت زمان و گسترش روز افزون علوم بشری و گستردگی خیره کننده دایره علوم روز به روز از نفوذ عقاید ماورا الطبیعه کاسته شده است.
گیتی در حقیقت فضایی بوده که به دو کشور بزرگ تقسیم گردیده است. یکی علوم بشری و دیگری ماورا الطبیعه. کشوری سوم در میان نیست و به همین دلیل هر یک از این دو کشور که قدرت بیشتری یافته و محدوده جغرافیایی خود را توسعه داده در حقیقت قسمتهایی از خاک کشور دیگر را به تصرف خود در آورده است.
از این روست که هر چه علوم گسترده تر شده است ماورالطبیعه کوچکتر و کوچکتر شده است.
دیر زمان در تاریخ تمدن بشری دایره علوم به حدی کوچک و ناقص بود که حتی سنگ و آتش و ماه و ستارگان نیز در حوزه ماورالطبیعه قرار می گرفت و از دسترسی علوم بشری خارج می نمود. اما امروزه دغدغه های علمی بشر بسیار دورتر از اینگونه پدیده هاست.
علی رغم گسترش بیش از پیش علوم اما نباید این نکته را از ذهن خارج نمود که ماورالطبیعه هنوز هم در زندگی مردم عامی که اکثریت بلا منازع جوامع بشری را تشکیل می دهند بخش مهمی را به خود اختصتص داده است. ذهن توده مردم آنچنان در ماورالطبیعه غرق شده که خروج از آن به این سادگی ها میسر نیست. به خصوص که علم در دوران پست مدرنیسم آن قدرت بلا منازع دوران مدرنیته را دارا نمی باشد و این آگاهی که بر ذهن دانشمندان سایه افکنده که علم حداقل در حال حاضر فاقد توانایی مطلق می باشد سبب گشته تا مرده توده همچنان نقش ماورالطبیعه را در زندگی خویش مهم تر و ارزشمند تر از نقش علم بدانند.
ماورالطبیعه چه درست و چه غلط که از بحث ما خارج است پدیده ایست که ذاتا به دلیل دور از دسترس بودن و غیر قابل اثبات بودن بهترین مفر برای پناه بردن توده مردم برای یافتن آرامش فکری و اتکای ذهنی می باشد.
بر خلاف تصور در دنیای غرب نیز وابستگی توده مردم با دنیای ماورالطبیعه بیش از وابستگی آنها با دنیای علم است. هنوز هم در دنیای غرب گرایشات فراوانی از ماورالطبیعه دیده می شود که هر چند در قیاس با دنیای پر رمز و راز شرقی قابل قیاس نیست اما در جای خود جالب توجه است. اما آنچه که دنیای غرب را از زنجیرهای ماورالطبیعه رها کرده است عدم وابستگی سیاستمداران آنها به ماورالطبیعه است. این دیدگاه سکولار سبب گردیده تا منافع و مصالح مادی بشر اصالت بیشتری بیابد و دنیای غرب با سرعت زیادی در راستای ترقی و پیشرفت حرکت کند.