برای سومین بار این شاهکار بی نظیر سینمای ایتالیا را دیدم. فیلمی که در سال 1990 همه جوایز مهم در جشنواره ایی مانند کن، لوکارنو و اسکار و... را کسب کرد. ساخته ستایش شده ای از جوزپه تورناتوره که از دیگر فیلمهای او نیز می توان به مالنا و افسانه 1900 اشاره کرد که هر دو در جایگاه خود بی نظیر محسوب می شوند.

اما سینما پارادیزو چیز دیگریست. این فیلم نهایت نوستالژی است. برای هر کس که می خواهید لغت نوستالژی را تعریف کنید می توانید دیدن این فیلم را توصیه کنید. هر چند برای آنهایی که معنای نوستالژی را می دانند و یا آنهایی که نمی خواهند معنای نوستالژی را بدانند نیز این فیلم را توصیه کنید.

نوستالژی حس مشترک هر سه فیلم جوزپه تورناتوره است. (در آرشیو ذهنی من، همیه سه فیلم را از تورناتوره به خاطر می آورم)

چه در مالنا که شرح عشق یک کودک به زنی جوان است و طبیعتا پایانی خوش بر آن متصور نیست. شوهر زن جوان از جنگ باز می گردد و زن پس از مرارتهای بسیار زندگی خود را باز می یابد. کودک ک حالا یک نوجوان است عشق او را از سر بیرون کرده و تنها حالا برای او یک خاطره عظیم از عشقی ناکام باقی مانده است. به نظر می رسد عشق در تفکرات تورناتوره زمانی جایگاه اصلی خود را می یابد که ناکام به پایان برسد و از آن تنها یک خاطره باقی بماند. همانند داستانی که آلفردو در فیلم سینما پارادیزو برای توتو تعریف می کند. به سرانجام رسیدن عشق باعث می شود که از خاطره ها پاک شود در حالیکه ناکام ماندن آن همیشه آن را در ذهن انسان باقی نگاه می دارد. همانگونه که آلفردو به توتو می گوید که حتی این شهر را هم ترک کن. ترک کن تا زمانی که بازگشتی همه چیز برای تو تازه و جدید باشد و از گذشته این شهر تنها خاطراتی رویا گونه برای تو باقی مانده باشد.

حس نوستالژی در فیلمهای تورناتوره بسیار قوی است و نهایت این حس را می توان در این فیلم یعنی سینما پارادیزو دید. خاطراتی از یک عشق قدیمی، یک موطن قدیمی.

در کنار همه اینها سینما پارادیزو فیلمی است برای عاشقان سینما. تمامی آدمهایی که تلاش می کنند تا رویاهای خود را از طریق سینما بازسازی کنند. آن وقت خیلی از آنها در حد یک آپاراتچی ساده و یا بلیط فروش باقی می مانند. چیزی شبیه به آلفردو که چشمهایش را در راه این عشق و علاقه به سینما از دست داد و چه جالب زمانی که نگاتیوهایی به بازار آمد که آتش نمی گرفت به توتو گفت تکنولوژی همیشه دیر می آید. زیرا چندی قبل از آن آلفردو بر اثر آتش گرفتن نگاتیو فیلمها چشمان خود را از دست داده است.

سینما پارادیزو شاید به حق یکی از برترین فیلمهای تاریخ سینما باشد. هر چند این فیلم یک فیلم نئورئالیستی نیست اما یادآور شکوه و عظمت سینمای ایتالیا در دهه های قبل است. موسیقی فیلم بی شک نقش مهمی در این فیلم بازی می کند و نام انیو موریکونه همیشه یادآور نواهای پر هیجان و  پر کششی در فیلمهای مختلف می باشد.

حقیقتا گفتن و نوشتن از سینما پارادیزو در حد یک صفحه کار مشکلی است این فیلم سراسر سرشار از نکات جالب و به یاد ماندنی است.