برای بار چندم کتاب سپید دندان شاهکار جک لندن را خواندم.

این کتاب و به خصوص کتاب آوای وحش جک لندن از دسته کتابهایی ایت که تاثیر مهمی بر من گذارده اند.

شرح جذاب زندگی دو سگ که سرنوشتشان در قطب شمال مشخص می گردد. سپید دندان از اوج توحش به اوج رفاه می رسد و باک سگ کتاب آوای وحش از اوج فاه به اوج توحش می رسد.

شکی نیست که در ذهن من آوای وحش اثری بسیار زیباتر و مهم تر است اما از حق نیز نباید گذشت که سپید دندان  هم دست کمی از آن ندارد.

سپید دندان گرگ زاده ای است که به درون زندگی انسانها وارد می شود و بعد از تحمل رنجهای زیاد متعلق به شخصی به نام قاضی اسکات می شود و به درستی تربیت می شود و برای همیشه قطب سرد را ترک می کند و در مناطق گرمسیر زندگی را آغاز می کند.

اما باک از مناطق گرمسیر دزدیده می شود و پا به قطب می گذارد. جایی که دیگر صاحب مهربانش وجود ندارد و در برابر همه چیز چوب و چماق و سنگ است. اما آرام آرام به زندگی سردسیر خو می گیرد و بعد از عوض شدن چندین صاحب به مردی می رسد که مهربان است. اما در نهایت آن مرد مهربان می میرد و باک به گروهی از گرگها می پیوندد که زندگی وحشی و آزاد دارند.

حال باک مانند آنها در بیابانها و جنگلها به دنبال شکار می رود و مانند آنها زوزه های دلتنگی می کشد.

خواندن این دو کتاب را به همه توصیه می کنم.