شاید برای ما عجیب باشد اگر بفهمیم که صلیب به عنوان یک نشانه مسیحیت منشایی مصری دارد.

تمدن مصر را می توان نیمی ار تاریخ باستان به حساب آورد، چه به لحاظ پیشرفتهای مادی و چه به لحاظ پیشرفتهای معنوی.

اگر فلسفه و منطق و ارسطو و افلاطون متعلق به یونانیان می باشد، مذهب و آئین خداپرستی متعلق به مصریان است.

به آنچه در کتب مذهبی گفته شده کاری ندارم. از آدم و حوا گرفته تا نوح و سایرین.

بلکه در مورد آنچه صحبت می کنم که در متون تاریخی آمده است.

در متون تاریخی آمده است که برخلاف  گفته متون مذهبی که خداپرستی را هم سن با خلقت آدمی می دانند اولین انسان خداپرست که توانست به نحوی به وجود خدای ناپیدا پی ببرد و به مبارزه با بتها و خدایان باستانی بپردازد، اخناتون فرعون مصری بوده است. این فرعون در حقیقت آمن هوتپ چهارم نام داشت و فرزند آمون هوتپ سوم بود. پدر او پیرو خدای مصری آمون بود که به معنای خورشید بود. اما آمون هوتپ چهارم به اشتباه بودن این تفکر پی برد و به پرستش خدای ناپیدا پرداخت و نام آن خدا را آتون گذاشت. خدایی که به عدالت و آزادی همه افراد حتی بردگان و کنیزان اعتقاد داشت. به همین دلیل آمون هوتپ چهارم نام خود را که دارای پسوند آمون بود عوض کرد و نام اخناتون را برگزید که دارای پسوند آتون بود.

این فرعون علی رغن نیات پاکش به دلیل بی سیاستی و تعصب و افراط دورانی سخت و جانگداز برای مردم مصر به ارمغان آورد. دورانی که حاصل از بی کفایتی وی و دسیسه های کاهنان خدای آمون بود.

سرانجام در دوران او مصر ضعیف و بی چیز شد و سرانجام با دسیسه کاهنان خدای آمون، فرمانده لشکر مصر، رئیس کاهنان خدای آتون و پزشک مصری معروف به نام سینوهه اخناتون به قتل رسید اما همانطور که رسم مصر باستان بود فرعون مصر نباید به قتل می رسید و به همین خاطر مرگ او را مرگی طبیعی نشان دادند درحالیکه ناشی از خورانیدن سم به او بود.

اخناتون پسر نداشت و به همین خاطر دامادش به نام تون آنخ آتون به حکومت رسید. او که فرزند کوچکی بود مملکت را در اختیار رئیس کاهنان خدای آتون به نام آمی سپرد. نام فرعون کوچک را به توت آنخ آمون عوض کردند و در حقیقت مرگ زودرس خدای آتون فرا رسید. چون مردم مصر از این خدا جز فقر و زجر چیزی ندیده بودند، فقری که ناشی از دسیسه های کاهنان آمون و عدم درک و شناخت مردم از آتون بود.

اما عمر توت آنخ آمون هم طولانی نبود و او توسط آمی به قتل رسید و چون از اخناتون نه پسری و نه دامادی مانده بود و خود توت آنخ آمون هم کودک بود و ازدواج نکرده بود مصر بی فرعون شد و به همین خاطر خود آمی که پدر زن اخناتون بود فرعون مصر شد و او که دسیسه مرگ اخناتون و توت آنخ آتون را کشیده بود به خواسته خود رسید. بعد از مرگ آمی بار دیگر مصر بی فرعون شد و این بار هورم هب که فرمانده لشکر مصربود و از عاملان مرگ اخناتون به زور خود را به ازدواج خواهر اخناتون درآورد و به این بهانه که او نسبت خانوادگی به فراعنه دارد فرعون مصر شد.

او سلسله ای جدید از فراعنه را بوجود آورد و در دوران او آتون از یادها رفت و مصر بار دیگر ثروتمند و قدرمند شد و چون هورم هب خود اصالتا فقیر بود به وضع فقرا رسیدگی کرد و در دوران او مردم از رفاه بهره مند بودند.

پس از او هم پسرش رامسس به سلطنت رسید.

داستان تاریخ مصر ادامه دارد تا آنجا که رامسس دوم به سلطنت می رسد و بر مبنای برخی روایات موسی پا به زندگی می گذارد.

در حقیقت موسی مصری نبود و روایات تاریخی نیز شرح تولد او و به آب انداختن او را تائید کرده اند.

در کتاب فرزند نیل هوارد فاست این زندگی به صورت زیبایی بیان شده و از هر اعجاز و افسانه نیز خالی می باشد.

موسی تحت تعالیم افرادی که بقایای پیروان آتون هستند قرار می گیرد و علی رغم اینکه خود در کاخ بزرگ می شود اما به پرستش آتون می پردازد.

بقیه ماجرا هم مشخص است، از تبعید سه ساله او از طرف  فرعون در زمان جوانی به سمت جنوب مصر و بازگشت او و ازدواج او با دختر یک پزشک تبعیدی در بیابانها.

او به مصر باز می گردد و اقوام خود را که فقرای بنی اسرائیل هستند متحد می کند و چون در برابر فرعون نمی تواند مقاومت کند به سوی کنعان یا اسرائیل امروزی فرار می کند.

در راه می میرد اما سایر قوم او به سرزمین موعود که اسرائیل است می رسند. آنگاه پس از سالها عیسی مسیح به عنوان منجی قوم یهود ظهور می کند که یهودیان او را نمی پذیرند و او را به صلیب می کشند.

داستان صلیب نیز به اخناتون باز می گردد. اخناتون در برابر شاخ که سمبل آمون در مصر است صلیب را معرفی می کند که سمبل محبت و صلح است. در حقیقت این صلیب همان صلیبی است که در آئین موسی ظهور می کند و سپس به عیسی می رسد.

در مجموع داستان قوم اسرائیل بسیار جالب و خواندنی است. هر چند در مورد این گروه تاریخ و افسانه های مذهبی در هم آمیخته است.

آنها خود را از نژاد ابراهیم (آورام) می دانند. از او اسحاق (پترهاگ) بوجود می آید. سپس یعقوب (یاکوب) و بعد هم یوسف (یوسپ).

یعقوب همان پدر یوسف معروف است. یعقوب را به نام اسرائیل (یس رایل) هم می دانند که در حقیقت اسم آسمانی یعقوب بوده است. یعقوب (اسرائیل) 12 فرزند داشته که از هر کدام یکی از قبایل 12 گانه اسرائیل بوجود آمده اند.

یوسف به مصر برده می شود و بعدها بر اثر خشکسالی قوم بنی اسرائیل هم به دعوت یوسف به مصر می روند و تا زمان موسی در مصر می مانند. نام مادر واقعی موسی عمران (آم رام) بوده است.

موسی قوم خود را به سوی کنعان می برد بی آنکه در روایات تاریخی بیان شود که نیل را بشکافد.

قوم ابراهیم 2200 سال پیش از میلاد از شهر اور در سومر به اسرائیل امروزی می روند. سپس در زمان قحطی بزرگ به دعوت یوسف که عزیز مصر می شود در 1650 سال پیش از مسلاد به مصر می روند. سپس آنها با رهبری موسی در 1220 سال پیش از میلاد مصر را ترک می کنند.

کلام آخر اینکه تاریخ مصر باستان و قوم یهود ساید جذابترین داستان تاریخ باشد که می توان آن را خواند.

می توان برای آشنایی بیشتر با تاریخ مصر باستان و قوم یهود به کتابهای رمان تاریخی زیر مراجعه کرد که جذاب و پربار هستند. هر چند بهتر است برای آشنایی با تاریخ به مراجع تاریخی صرف مراجعه کرد.

فرزند نیل، نوشته هوارد فاست

سینوهه پزشک مخصوص فرعون، میکا والتاری

رامسس سوم، کریستین ژاک

آسیه ملکه مصر، جعفر حمیدی