مرگ در ونیز
رمان معروف مرگ در ونیز اثر توماس مان را خواندم.
شرح عشق نویسنده ای پیر بر پسرکی نوجوان و نابالغ که البته طبیعتا تمام این داستان عاشقانه در ذهن و روح نویسنده طی می شود و او حتی امکان بیان این عشق نامتعارف را هم نمی یابد.
در ابتدای امر این عشق دوران پیری مرا به یاد رمان خاطرات روسپیان سودازده من نوشته گابری گارسیا مارکز انداخت و آن وقت که وبا در شهر ونیز شیوع پیدا می کند و در سر آخر نویسنده ناکام می میرد به یاد نام رمان عشق سالهای وبا نوشته مارکز افتادم.
البته نمی خواهم تشابهی بین کار این دو نویسنده بزرگ پیدا کنم که این رمان مارکز در فضایی امپرسیونیستی و کاملا انتزاعی رخ می دهد در صورتیکه دنیای نوشته های مارکز رئال تر می باشد.
به هر حال این عشق نامتعارف در رمان مرگ در ونیز از سبکی کاملا متفاوت تبعیت می کند. نوشته ای که از دید خواننده ای غیر حرفه ای داستانی کشدار و پر حرف است اما از دید خواننده ای جدی بیشتر می تواند سمبولیک باشد.
هر چند همیشه عقیده داشته ام که در آثار هنری نباید در جستجوی نشانه ها بر آمد بلکه این نشانه ها هستند که باید احساسات خواننده را به صورت ناخودآگاه قلقلک دهند و تاثیر خود را بگذارند.
به نظر من این رمان که بسیار قدیمی تر از آثار مارکز می باشد نوشته ای مدرن تر محسوب می شود.
این از خاصیتهای نوشته های مدرن است که در حد امکان در دنیایی انتزاعی به سر برند. حرکت ادبیات از سنت به مدرنیته در جهت حرکت از جسم به ذهن بوده است.
در هر حال رمان مرگ در ونیز توماس مان تا حدودی مرا راضی کرد. هر چند مرگ گرایی در این کتاب از دید من بیش از حد اغراق شده بود. می شد شخصیت اول داستان که خود یک نویسنده است در پایان داستان نمیرد اما ظاهرا این مرگ گرایی خود از خصوصیات کار توماس مان می باشد.
در ضمن مقدمه مطول مترجم کتاب آقای حسن نکو روح در اول کتاب که حدود 40 صفحه می باشد به نظر من خیلی طولانی و خارج از حد تحمل است. در حقیقت این کتاب دو نویسنده دارد آقای حسن نکو روح و توماس مان.
تبصره۱: ردصلاحیت کاندیداهای مجلس شورای اسلامی بر مبنای عدم اعتقاد به اسلام، عدم التزام به جمهوری اسلامی و... صورت گرفته است. درد آور تر اینکه هر کس که صلاحیتش احراز نشده نیز رد شده است. یعنی در یک کلام اینکه اصل بر برائل افراد نیست و اصل بر مجرمیت افراد است. نمی دانم با این روند انتخابات چگونه می توان انتظار تحول و تغییر در جامعه را داشت. یک سوم کاندیداها رد صلاحیت می شوند و این یک فاجعه است. آیا مردمسالاری و آزادی که آقای احمدی نژاد در سفر به امریکا آن را فریاد می زد همین است.