معرفی کتاب: امینه

امینه، مسعود بهنود، 1387(9)، علم
شاید آنچه که مرا وادار به نوشتن مجدد کرد این نویسنده و این کتاب باشد. در مجموع دو کتاب از کتابهای این نویسنده گرانمایه را تاکنون خوانده ام. یکی کتاب دوست داشتنی خانوم و امینه هم دومین می باشد. کتاب دیگری از این نویسنده را نیز در دست دارم به نام سه زن که هنوز آن را نخوانده ام.
اول بار با مقالات مسعود بهنود آشنا شدم. به او علاقه مند شدم به دلیل سبک نگارشش، صداقت و بی طرفیش و مهمتر از همه اینکه به عنوان یک تحلیل گر مسائل سیاسی و روزنامه نگار دستی در ادبیات داشت و این آن چیزی بود که جذابیت او را برای من دو چندان کرد. بعدها که او را در صفحه تلویزیون بی بی سی نیز دیدم شخصیت و منش او بیش از پیش مرا به سمت او جذب کرد.
کتاب امینه کتابی است هم تاریخی و هم رمان. در حقیقت رمانی تاریخی است که یک برهه از تاریخ تقریبا معاصر ایران را در بر می گیرد. ماجرای کتاب به دوران قاجار بر می گردد. اما انتظار نداشته باشید که به صورت معمول کتاب سراسر پر باشد از انتقادات سهمگین به این سلسله پادشاهی ایران. بهنود نه یکسره از نادرشاه افشار و کریم خان زند به نیکی یاد می کند و نه در ادامه قاجاریان را یکسوی به ورطه سیاهی می اندازد.
بی شک درست است اگر بگوییم دنیای مسعود بهنود خاکستری است.
داستان امینه مربوط به زن فتحعلی خان قاجار می باشد. البته فتحعلی خان را با فتحعلی شاه یکی ندانید. فتحعلی خان در حقیقت جد آغا محمد خان قاجار است. او پیش از مرگ به همسرش امینه وصیت می کند که برای به دست آوردن حکومت ایران تلاش کند و در حفظ این مقام در خاندان قاجار ممارست کند.
امینه با صبر و سیاست در رسیدن آغامحمدخان به پادشاهی ایران تلاش می کند و در نهایت موفق نیز می گردد. سپس امینه می میرد و وصیت نامه ای از او دست به دست پادشاهان قاجار و زنانش می گردد و آنها نیز این راه را با سبک و روش امینه ادامه می دهند. تا آنجا که محمدعلی شاه به حکومت می رسد که مخالف بندی از مفاد وصیت نامه است و آن اینکه محمدعلی شاه از پدر و مادر قاجار نیست. محمدعلی شاه در حقیقت از مادر به امیر کبیر بر می گردد. تلاشهای زن محمدعلی شاه که وارث وصیت نامه امینه است راه به جایی نمی رسد و جنبش مشروطه هواهی مردم ایران خاندان قاجار را سرنگون می کند.
و مثل کتاب خانوم داستان موخره ای دارد که حاکی از موجود بودن اصل وصیت نامه است. موخره ای که جذابیت کتاب را دوچندان می کند. حس نوستالژی خواننده را قلقلک می دهد و با کوله باری از سوال و اسرار فاش نشده خواننده را رها می کند.
در کتاب خانوم نیز داستان تقریبا به همسن منوال است. خانوم یکی از نوادگان خاندان قاجار است که با فرار محمدعلی شاه از ایران می رود و در اروپا می بالد و در نهایت در سنین پیری بعد از انقلاب سال 57 به ایران باز می گردد و جسمش را در خاک ایران برجای می گذارد.
کشش این داستانها به حدی بوده و هست که من برای یافتن قبر خانوم به امامزاده داوود تهران رفتم اما بازسازی این امامزاده ظاهرا این قبر را تخریب کرده بود و من آن را نیافتم. شاید حالا هم بدم نیاید که به دنبال رد پای امینه به سمنان و ترکمن صحرا بروم.
برای لذت بردن از کتابهای مسعود بهنود (حداقل این دو کتاب) لازم است کمی به اندازه سر انگشت به تاریخ و رمان علاقه داشته باشید.
هر چند ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که کتاب خانوم به لحاظ داستانی پر کشش تر است و ویژگیهای تاریخی کتاب امینه مه به مراتب سنگین تر از کتاب خانوم است ممکن است کمی شما را در درک اسامی و مکانها آشفته سازد.
در هر حال، هر چه باشد در حال حاضر جادوی مسعود بهنود مرا افسون کرده است.