چند روزی درگیر مطالعه مجموعه مصاحبه های دکتر کریم سنجابی بودم. این مصاحبه ها توسط دانشگاه هاروارد تحت عنوان مطالعاتی در مورد تاریخ معاصر ایران و برای ثبت تاریخ شفاهی کشورمان در سال 1362 صورت گرفته بود و طبق خواسته دکتر کریم سنجابی قرار بر این بوده که تا زمان حیات این مرد پر آوازه منتشر نگردد.

دکتر کریم سنجابی به روایت خودش در این 34 نوار مصاحبه که بالغ بر 300 صفحه می باشد فردی کرد از ایل سنجابی بوده است.

فردی که از ابتدای عمر و از بدو کودکی که در کنار یک شاهزاده قجری قرار می گیرد  تا پایان عمر که از ایران می گریزد و در امریکا ساکن می شود زندگی سراسر سیاسی و پر حادثه ای را از سر می گذراند.

شاهزاده قجری که اگر اشتباه نکنم در زمان جنگ جهانی اول و مهاجرت هیات حاکمه ایران در ایل سنجابی پنهان می شود را می توان اولین معلم دکتر کریم سنجابی دانست.

دوران رشد و بالندگی او سراسر حادثه است تا اینکه او به همراه تنی چند از یارانش حزب میهن را راه اندازی می کند که بعدها یکی از ارکان اصلی جبهه ملی ایران به رهبری دکتر مصدق می شود.

دکتر سنجابی به روایت خودش که پر بیراهه هم نیست یکی از ارکان جبهه ملی ایران و علل موفقیت این جنبش در راه ملی کردن صنعت نفت می باشد.

با سقوط دولت دکتر مصدق و زندانی شدن بسیاری از سران جبهه ملی دکتر سنجابی مدتی طولانی را به حالت اختفا به سر می برد. تا اینکه با باز شدن شرایط کشور او از مخفی گاه خود خارج می شود و فعالیت های سیاسی اش را با راه اندازی جبهه ملی دوم از سر می گیرد.

اما باز در بحبوحه جریانات 1342 او به همراه یارانش زندانی می شود و با زندانی شدن او عمر جبهه ملی دوم نیز به سر می رسد و تلاشهای گروهی دیگر از جریانات برای راه اندازی جبهه ملی سوم ناکام می ماند و او که با شکل و شمایل جبهه ملی سوم موافقت ندارد سکوت می کند. این سکوت تنها به دلیل همراهی دکتر مصدق با جبهه ملی سوم است. دکتر سنجابی از یکسو جبهه ملی سوم را نمی پسندد و از سوی دیگر به احترام پیشوای جبهه ملی یعنی دکتر مصدق که به صورت غیر مستقیم از زندان خانگی اش در روستای احمدآباد جریانات را هدایت می کند سکوت می کند.

در بحبوحه انقلاب او به صورت یکی از سران جنبش انقلابی مردم ایران در می آید. از نقش او در پیروزی انقلاب می توان همین مقدار بیان کرد که او نویسنده اعلامیه 3 ماده ای پاریس برای خروج از بحران می باشد که به تائید آیت الله خمینی نیز می رسد. از سوی دیگر در زمانی که محمدرضا شاه به گفته خودش صدای انقلاب مردم ایران را شنیده است به دکتر سنجابی پیشنهاد نخست وزیری می کند که وی نمی پذیرد. پیشنهادی که بعد از وی به شاپور بختیار از دیگر اعضای جبهه ملی می شود که او علی رغم مخالفت سران جبهه ملی می پذیرد و فورا از جبهه ملی اخراج می شود. بگذریم از اینکه هر تحلیلگری نسبت به این مرحله انقلاب نظری دارد گروهی عمل دکتر سنجابی و گروهی عمل شاپور بختیار را تائید می کنند.

در هر روی عمر صدرات بختیار نیز کوتاه است. او سقوط می کند و از ایران فرار می کند. انقلاب به پیروزی می رسد و مهندس بازرگان که از اعضای جبهه ملی و از سران نهضت آزادی است قدرت اجرایی را در دست می گیرد. دکتر سنجابی با آنکه پیش از انقلاب هم در برخی اوقات با مهندس بازرگان اختلاف سلیقه هایی دارد به عنوان وز یر امور خارجه شروع به کار می کند.

اما دکتر سنجابی از شرایط ناراضی است. او از موازی بودن دولت موقت و شورای انقلاب و تداخل عمل آنها گله مند است. او از بی نظمی و هرج و مرج حاکم ناراضی است.

سرانجام استعفا می دهد و با شروع جنگ به سازماندهی نیروهای ایلیاتی کرد برای مقابله با نیروهای عراقی اقدام می کند.

در نهایت با تحت فشار قرار گرفتن نیروهای ملی از سوی جریانات مذهبی در داستانی سخت از طریق مرز ترکیه از ایران فرار می کند و ابتدا به پاریس و سپس برای معالجه نزد دو فرزندش در امریکا می رود.

دکتر سنجابی آنگونه که خود روایت می کند و در این مصاحبه هم آمده است (در سال 1362) در مورد آیت الله رفسنجانی می گوید که او فردی هوشمند است که برای جانشینی فردی مناسب بعد از آیت الله خمینی برنامه ریزی می کند. پیش بینی که درست از آب در می آید. در جای دیگری می گوید که هر چند سازمان مجاهدین خلق زحمتهای فراوانی برای انقلاب کشیده است ولی با توجه به مشی جنگ طلبانه و نامشخص بودن جهانی بینی فکری آنان آینده خوبی را برای آنان پیش بینی نمی کند. که این مورد هم درست از آب درآمده است.

به هر حال از حواشی که بگذریم این مجموعه مصاحبه که به کوشش ضیا صدقی در سالهای پایانی عمر دکتر سنجابی صورت گرفته بی نهایت جذاب و آموزنده و دوست داشتنی است.

در پایان بد نیست که یاد تمام فعالان جبهه ملی ایران را که در طول قرن معاصر برای پیشبرد جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان تلاش کرده اند را گرامی داریم.

از دکتر مصدق پیشوای این جنبش، تا دکتر حسین فاطمی شهید بزرگوار، دکتر سنجابی، مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، اللهیار صالح، دکتر یزدی و پسرش مهندس یزدی، داریوش فروهر، دکتر پرویز ورجاوند که افتخار ملاقات حضوری اش را داشته ام و تمامی آنهایی که نامشان را ذکر نکردم.