داستان یارانه ها
داستان یارانه ها یا همان سوبسیدهای قدیمی داستانی عجیب و غریب شده است. به نظر می رسد بیشتر از هر چیز سیاست در آن وارد و تاثیر گذار شده است.
عمر من شاید آنقدر نباشد که خاطراتی از عملکرد رضا شاه داشته باشم اما آنقدر بوده که دهه اخیر را به خوبی در ذهن داشته باشم.
پایان کار دولت دوم محمد خاتمی بود. مجلس هفتم تشکیل شده بود و مجلس ششم که حامی اصلاحات بود پایان یافته بود. بگذریم از نحوه تشکیل مجلس هفتم و داستان تکراری رد صلاحیتهای گسترده.
دولت خاتمی جز اینکه به لحاظ زمانی روزهای پایانی عمر خود را می گذراند به لحاظ استقبال عمومی هم روزهای بدی را سپری می کرد. روشنفکران و طبقه متوسط جامعه او را ناتوان و یا حتی خائن می نامیدند و طبقه ضعیف جامعه هم علی رغم ثبات اقتصادی نسبی کشور او را بی توجه به مسائل معیشتی مردم.
خلاصه خاتمی از هر دو سو رانده شده بود. گروه های مخالف اصلاحات هم که جشن خود را آغاز کرده بودند و با تمام تلاش زمینه چینی های لازم برای موفقیت کاندیدای مورد نظر خود را از سر می گذراندند.
نوروز آمد و طبق رسم هر ساله قرار بر این بود که از روز 14 فروردین بنزین چند تومانی گران شود. اما ناگهان اتفاقی افتاد که حداقل مردم را خوش آمد هر چند قضیه با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری بودار بود.
مجلس اصولگرا طرحی را ارئه داد به نام طرح تثبیت قیمتها و طی آن قرار بر این بود که قیمت حامل های انرژی و سایر اقلام و خدمات وابسته به دولت افزایش پیدا نکند.
کارشناسان اقتصادی تعجب کردند، مردم اما امیدوار شدند که لااقل شب 14 فروردین را برای پر کردن باک با بنزین ارزان در صف بنزین نایستند. داستان عجیبی بود.
انتخابات ریاست جمهوری آمد و دولت اصلاحات دولت را دو دستی به اصولگرایان تازه کار یعنی همان آبادگران تحویل دادند.
من به شخصه در آن زمان با تمام ایراداتی که بر سید محمد خاتمی وارد می دانستم در دل او را تحسین کردم، اینکه در جامعه سنتی ما یک نفر با این ظرافت و پایبندی به اصول دموکراسی کرسی اش را به فردی از حزب مخالف تحویل می دهد در حالیکه کاندیدای مورد حمایتش یعنی آقای معین را نفر پنجم اعلام می کند. بعد هم به دوستی گفتم که آیا اصولگرایان هم به همین سادگی که می آیند اگر در انتخابات بعدی شکست بخورند می روند؟ جوابش را نمی دانستم.
مجلس هفتم که داعیه دار طرح تثبیت قیمتها بود خیلی زود این طرح را به کناری گذارد و فراموش شد و دقیق به خاطر نمی آورم ولی روزنامه خراسان همانروزها نوشت طرح تثبیت قیمتها چند میلیارد تومان هزینه اضافی را بر دوش دولت وارد کرده است.
دولت آقای احمدی نژاد با استقبال مردم از طرح تثبیت قیمتها پیروز انتخابات شد. و مردم ما به اصطلاح مثل همیشه می دانستند چه نمی خواهند ولی نمی دانستند چه می خواهند و اینگونه در انتخابات حاضر شده بودند.
اما دولت نهم نه تنها طرح تثبیت قیمتها را ادامه نداد بلکه در رویکردی کاملا مخالف طرح حذف یارانه ها را پیش کشید. آن وقت بود که پرده بر افتاد که تمام داستان طرح تثبیت قیمتها برای ضربه زدن به جریان اصلاحات بوده و پشتوانه کارشناسی نداشته است. پس بی دلیل نبود که انتخاب مجلس هفتم تا این حد اهمیت پیدا می کرد، چون اگر رد صلاحیت اصلاح طبان در انتخابات ریاست جمهوری کار سختی است به جایش رد صلاحیت در انتخابات مجلس کار ساده و کم سر و صدا تری است.
حالا ما مانده ایم و یارانه هایی که قرار است پرواز کند و از سفره های مردم خارج شود، با خودم می گویم اگر همان 5 ، 6 سال پیش به صورت سالانه قیمتها افزایش پیدا کرده بود آیا لااقل برای بنزین امروزه اینقدر بحران داشتیم. اگر بنزین 100 تومانه 5 سال پیش سالانه 25 تومان افزایش پیدا می کرد و امروز مثلا به قیمت 225 تومان می رسید بهتر و کم دردسر تر نبود. آیا این خود نوعی حذف یارانه ها به صورت تدریجی نبود؟
این است داستان بنزین و یارانه ها از دید من که نه کارشناس اقتصادی هستم و نه آگاه به پشت پرده مسایل سیاسی. حالا ببینیم تا فردا چه می شود.