ده روزی که دنیا را لرزاند، جان رید، رحیم نامور، بهرام دانش

 

 

ماجرای انقلاب اکتبر در شوروی سابق، بی شک یکی از نقاط عطف در تاریخ معاصر جهان محسوب می شود. لفظی که جان رید نویسنده امریکایی حاضر در شوروی در زمان انقلاب به کار می برد نه فقط از سر علاقه مندی وی به جنبش کمونیستی می باشد که انقلاب اکتبر به راستی دنیا را تکان داد و جریانی را ایجاد کرد که در نهایت در برابر ابرقدرت لیبرالیستی دنیا ابرقدرتی کمونیستی را پایه گذاری کرد. امریکا و شوروی که در جنگ جهانی دوم متحد همدیگر بودند و همراه هم دیکتاتوری نازی ها را به رهبری هیتلر نابود کردند پس از جنگ با تضعیف قدرتهای اروپایی تبدیل به دو ابرقدرت بلامنازع جهان شدند و جنگی معروف به جنگ سرد را آغاز کردند که در نهایت با شکست شوروی و جنبش کمونیسم پایان یافت. امروزه کمونیسم را اگر مکتبی مرده در نظر بیاوریم پر بیراهه نرفته ایم، شوروی که پدر کمونیسم خوانده می شد از صفحه تاریخ پاک گردیده، کره شمالی و کوبا هم که از شدت انزوا مرده ای بیش محسوب نمی شوند و چین هم که امروز روزگار در عرصه سیاست جهانی نقش ایفا می کند شاید به دلیل خاصیت زرد بودن کمونیستیشان و اصلاحات جسته و گریخته ای است که در حزب خود وارد کرده اند، آینده را هم که کسی خبر ندارد.

اما جان رید که در طول انقلاب اکتبر (به تاریخ جدید) در شوروی حاضر است یک امریکایی با تمایلات چپ گرایانه است که در شوروی می ماند و سر آخر هم در سنین میانسالی به بیماری تیفوس جان می سپارد و در آرمانشهر خود یعنی مسکو به خاک سپرده می شود.

انقلاب کمونیستی شوروی که با اصرار کمونیستها قرار است امتداد انقلاب بورژوایی ژوییه همان سال شوروی باشد با استفاده از فقر و بیکاری گسترده طبقات پایین جامعه شکل می گیرد. در ژوییه 1917 در روسیه تزاری انقلابی رخ می دهد که به حکومت خاندان رومانوف پایان می دهد و شکلی جدید با الگوهایی دموکراتیک در روسیه پایه گذاری می کند. چند ماه بعد در اکتبر همان سال جنبش کارگری به رهبری حزب بلشویک و لنین از فقر و بیکاری که در حکومت موقت انقلابی ریشه کن نشده است استفاده می کند و با توجه به جریان جنگ بر علیه ویلهم، پادشاه آلمان، حکومت موقت به رهبری کرنسکی را بر می اندازد و طرحی نو را ایجاد می کند.

این از تفاوتهای عمده انقلاب اکتبر با الگوی کلاسیک انقلاب در فرانسه می باشد. انقلاب فرانسه که بیش از 100 سال پیش از انقلاب اکتبر رخ داده تفاوت عمده ای که با انقلاب اکتبر روسیه دارد این است که در انقلاب فرانسه عقبه روشنفکری قوی وجود دارد که انقلاب را به پیش می برد و مشکلات اقتصادی و یا بهتر بگوییم نان آنقدر در این انقلاب اهمیت گسترده ای ندارد. همین وجه تمایز سرانجام متفاوتی را برای این دو انقلاب نمایان می کند، انقلاب فرانسه الگو می شود و حرکتی مداوم و آرام رو به جلو بر می دارد اما بر عکس انقلاب شوروی پس از چندی پشتوانه مردمی را کاملا از دست می دهد. انقلاب فرانسه از دیکتاتوری به سمت دموکراسی حرکت می کند در حالیکه انقلاب اکتبر از دموکراسی نصفه و نیمه حکومت موقت به سمت دیکتاتوری وحشتناک سرخ استالینی حرکت می کند.

انقلاب بلشویکی روسیه از ابتدا فاقد هر گونه مشروعیت دموکراتیک بود، شاید اگر انتخاباتی آزاد در آن زمان رخ می داد حزب بلشویک پیروز بیرون می آمد اما بلشویکها و توده مردم که درگیر نان بودند حوصله فرآینده های دموکراتیک را نداشتند، هر چند نمی توان از ضعف دموکراسی وقت در روسیه نیز صرفنظر کرد که امکان رقابت مسالمت آمیز را به حداقل رسانده بود.

و به گفته آویلوف سوسیال دموکرات انترناسیونال که در آن زمان به فعالیت سیاسی اشتغال داشته: اگر واژگون ساختن حکومت ائتلافی(موقت)  به این سهولت انجام گرفت به سبب آن نبود که دموکراسی چپ بسیار نیرومند بود، بلکه فقط به این سبب بود که حکومت به مردم نه نان می توانست بدهد و نه صلح(90)

در هر حال انقلاب بلشویکی به قدرت می رسد و حکومتی را پایه ریزی می کند در حالیکه به لحاظ نیروهای تحصیل کرده و تعلیم یافته در مضیقه فراوانی قرار دارد. در جلسات آنها اکثرا کارگران و دهقانان و سربازان ژنده پوش حاضر هستند و به عکس در جلسات احزاب مخالف گروهی افراد روشنفکر،  دانشجو و شیک پوش.

این امر تا بدانجا گسترده است که آنها برای اداره حکومت به مشکل می خورند و ناچار به تطمیع و تهدید مخالفین برای همکاری می شوند و طبیعتا بعد از پای گرفتن حکومتشان آنها را از خود می رانند.

از نکات جالبی که جان رید در کتابش به آن اشاره می کند این است که می گوید: هیچ چیز از این قابلیت زیست ارگانیسم اجتماعی حیرت بخش تر نیست که حتی در دوران مصائب عظیم نیز به کار خود ادامه می دهد، تغذیه می کند، می پوشد و تفریح می کند...(73)

اشاره او به این نکته است که در حالیکه در چند خیابان پایین تر انقلاب و جنگ و کشتار رخ می دهد سینماها و کافه ها به کار خود مشغولند و گروهی از مردم بی تفاوت زندگی را می گذرانند. شاید تنها در چند روز نهایی منتج به انقلاب است که زندگی روزمره نیز مختل می شود.

در نهایت به گفته توماس کارلایل در کتاب انقلاب فرانسه و جان رید در این کتاب که:  در صف ایستادن و انتظار کشیدن را از صفات هر دو گروه مردم پیش از انقلاب می دانند انقلاب به رهبری ولادیمیر اولیانوف (لنین) به پیروزی می رسد در حالیکه قولهایی نظیر القا اعدام در ارتش، احیا حق آزادی تبلیغات و آزاد کردن زندانیان سیاسی را به مردم داده است. قولهایی که سرانجامی نمی یابد و انقلاب کمونیستی سرانجام شومی پیدا می کند و این انقلاب به زعم تروتسکی کلاسیک که قرار بود در صفحات تاریخ باقی بماند (90) پس از هفت دهه به بایگانی تاریخ سپرده می شود.