این مطلب توسط من برای وب سایت www.vetman.net نوشته شده است و با اجازه مدیر وبسایت وتمن در این وبلاگ نیز قرار می گیرد. برای دیدن نسخه کامل با تصاویر به وبسایت وتمن مراجعه کنید.

 

نوشتن سخت است و از آن سخت تر اولین جمله ای است که می نویسی. اینکه چه باید بنویسی و چگونه باید سخن را آغاز کنی و خواننده را با خود در مسیر درستی قرار دهی که در پیش داری.

چند سالی پیش و در زمانی که در دوران دانشجویی نوشتن به صورت غیر حرفه ای را در نشریات دانشجویی آغاز کردیم نیز قصه از همین قرار بود. همیشه سرمقاله نشریه ماهانه امان موضوعی بود که بیشتر از همه قسمتهای دیگر وقتمان را به خود مشغول و مباحث زیادی را گرد آن ایجاد می کرد. هر وقت هم که به نتیجه ای نمی رسیدیم تا بتوانیم موضوع و خبری داغ از حوادث آن روزها را در قالب سرمقاله تحلیل و بررسی کنیم دست به دامان نویسنده یا شخصیت تاریخی بزرگی می شدیم تا بتوانیم جای خالی سرمقاله امان را پر کنیم. از شاملو و اخوان ثالث و نیما گرفته تا هدایت و آل احمد و نامداران دیگر شعری یا داستانی را به قرض می گرفتیم و به جای سرمقاله آن را به چاپ می رساندیم و اینگونه آن صفحه اول کذایی را پر می کردیم. چندباری هم جای سرمقاله را خالی گذاشتیم و ژستی روشنفکرانه گرفته و آن را بر عهده خوانندگان گذاشتیم.

اما جنجال برانگیز ترین مطلبی که به جای سرمقاله در صفحه اول نشریه امان قرار دادیم منشور حقوق بشر کوروش بود.

کوروش بنیانگذار سلسله هخامنشی شاید آن زمان که بابل را فتح کرد و دست به کار نوشتن آن استوانه شد که امروزه به منشور حقوق بشر کوروش معروف است خود نمی دانست قرنها و هزاره ها بعد آن نوشته ها چگونه با اهمیت و مهم جلوه خواهند کرد. چگونه بر سر حفظ و نگهداری آن جنجال به پا خواهد شد و چگونه کشورهای مختلف برای تصاحب آن به جان هم خواهند افتاد و چگونه همگان بی توجه به پایبندی یا عدم پایبندی به اصول حقوق بشر در کنار آن عکس یادگاری می اندازند.

تمام این مقدمه چینی ها برای این بود که باز هم نوشتن چند خطی که آن را به عنوان سرآغاز این وب سایت قرار دهیم کار سختی بود و به همین خاطر بدمان نیامد که باز هم دست به دامان کوروش شویم و خلاصه ای از منشور حقوق بشر او را که در ابتدای قرن پیش در منطقه عراق کنونی از زیر خاک به در آمد به جای سخن آغازین قرار دهیم. هر چه باشد کوروش پادشاهی است که در بسیاری از امور فرد آغازین بوده و استفاده از دستاوردهای او به جای سخن آغازین پر بیراه هم نخواهد بود.

اما برای اینکه آنقدرها هم این نوشته سرسری جلوه نکند بد نیست پیش از آوردن خلاصه ای از ترجمه متن استوانه کوروش اطلاعاتی هم در مورد تاریخچه آن بدهیم.

در سال 538 پیش از میلاد کوروش دوم یا همان کوروش بزرگ که بنیانگذار سلسله هخامنشی بود به بابل لشکر کشید. کوروش در تمام دوران سلطنتش معروف به این بود که آغاز کننده جنگی نبوده است و به همین دلیل گروهی بر این عقیده اند که لشکر کشی او به بابل به درخواست مردم و کاهنان بابلی بوده که از جور و ستم نبونید پادشاه وقت بابل به تنگ آمده بودند. در عین حال مطابق اکثر نوشته های تاریخی معتبر فتح بابل بدون درگیری و خونریزی صورت گرفت و پس از فتح شهر نیز به دستور کوروش به اهالی شهر هیچ آسیب جانی و مالی وارد نشد. کوروش در شهر بابل آزادی مذهب را به رسمیت شناخت و الهه ها و خدایانی را که نبونید از شهرها و کشورهای دیگر به زور به بابل آورده بود به جایگاه های اصلیشان بازگرداند و یهودیان را نیز که در زمان نبوکدنصر (بخت النصر) پادشاه پیشین بابل به اسارت به این منطقه آورده شده بودند را با حمایت خود به سرزمینشان بازگرداند. پس از آن به دستور کوروش لوحه ای از گل پخته از جنس رس که امروزه به استوانه کوروش معروف است را به طول 5/22 و عرض 11 سانتی متر مشتمل بر 45 خط (به جز قسمتهای تخریب شده) را ایجاد کردند که نیمه نخست آن شامل گفته های رویدادنگارهای بابلی و نیمه انتهایی آن سخنان و دستورهای کوروش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) می باشد.

در سال 1879 میلادی (1258 خورشیدی) هرمزد رسام باستان شناس بریتانیایی آسوری تبار در نیایشگاه اسگیله (معبد مردوک خدای بابلی) در شهر بابل باستانی این استوانه را از زیر خاک بیرون آورد و آن را به موزه بریتانیا در لندن تحویل داد. در سال 1375 خورشیدی پس از تحقیقات فراوان متوجه شدند بخشی از یک لوح گلی که تا آن زمان فکر می کردند متعلق به نبونید پادشاه بابلی است و در دانشگاه ییل امریکا نگاهداری می شد قسمتی از استوانه حقوق بشر کوروش است و مربوط به خطهای 36 تا 43 این استوانه می باشد.

سر آخر در سال 1971 سازمان ملل متن این استوانه را به شش زبان ترجمه و منتشر کرد و نسخه بدلی از آن را در مقر سازمان ملل در نیویورک قرار دادند.

و اینک ترجمه متن بخش اصلی منشور حقوق بشر کوروش:

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک خدای بزرگ، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. برده داری را بر انداختم، به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، باشد که دلها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند... من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. من به تمام سنتها و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم، احترام می‌‌گذارم. همه ی مردم درکشورها و سرزمینهای زیر فرمان من در انتخاب دین, کار و محل زندگی آزادند. تا زمانی که من زنده ام هیچکس اجازه ندارد اموال و داراییهای دیگری را با زور تصاحب کند. اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند. هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شده‌اند تنبیه شود. من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را میگیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود. شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاههای آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.