از حاکمیت فراعنه تا حاکمیت دموکراسی
متن کامل در آدرس زیر می باشد:
از تونس تا مصر
همه چیز ار تونس آغاز گردید. دنیای عرب متحول شد و برای اولین بار جنبشهایی مدنی با خواسته هایی دموکراتیک شکل گرفت. در تونس به سرانجام رسیده و امروز مردم آن منتظر چیدن ثمره آن هستند تا چه از آن به دست آید، و در مصر تازه آغاز شده است.
دنیای عرب عوض شده است. دیگر نمی توان اعراب را سمبل بی تفاوتی و بی توجهی به دنیای در حال پیشرفت و خواسته های مدنی دانست. در تونس با طلب نان آغاز شد و با طلب آزادی به پیش رفت. اما در مصر هر چند وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم نامناسب بود اما از همان آغاز انقلابی بود بیشتر بر ضد استبداد.
هر چند جان آر بریدلی در سال 2008 و در کتاب "مصر سرزمین فراعنه بر لبه انقلاب" وقوع این رخداد سیاسی را پیش بینی کرده بود اما کمتر کسی باور می کرد در مصر و سایر کشورهای عربی با این سرعت وقوع و ادامه پیدا کند.
گروه های آزادی خواه و حتی اسلام گرا در کنار هم قرار گرفته اند و خواسته های خود را با زبان رسا اعلام می کنند. الهام الملیجی کارشناس و تحلیل گر مصری خواسته های مردم را تغییر نظام، آزادی بیشتر و مقابله با فساد می داند و محمد البرادعی رییس پیشین آژانس بین المللی اتمی و برنده جایزه صلح نوبل آن را خاتمه حکومت فعلی و شروع دوره ای جدید ذکر می کند. حادثه ای که به تعبیر او آغاز شده و راه برگشتی نیز ندارد.
شروع نارضایتی ها در مصر اما به چند وقت اخیر باز نمی گردد، مدتها می شود که مردم مصر از ریاست جمهوری مادام العمر حسنی مبارک خسته شده اند و انتخابات نمایشی پارلمان در سال گذشته و ورود محمد البرادعی به عنوان رهبر مخالفان نیروی جدیدی را در کالبد این جنبش دمیده است.
تاریخ مصر، یک تاریخ استعمار
مصر کشوری است در شمال خاوری قاره افریقا البته شبه جزیره سینا که قسمتی از خاک مصر می باشد در قاره آسیا قرار گرفته است. مصر از شمال به دریای مدیترانه، از شرق به دریای سرخ، از غرب با لیبی و از جنوب با سودان همسایه است و از طریق شبه جزیره سینا نیز با اسراییل و نوار غزه در ارتباط می باشد.
پیدایش تمدن در مصر باستان به 4000 سال پیش از میلاد باز می گردد. شاید از این نظر مصر پیشرو تمدن به حساب آید. با این همه در طول تاریخ و حتی در دوران سلطنت فراعنه بزرگ مصر کمتر شاهد کشور گشایی این مردم می باشیم. آرامگاه ها و معابد مصر باستان بی شک جز دیدنی ترین آثار پیش از میلاد می باشد. تمدنی که خالق بسیاری از مظاهر شهرنشینی بوده و تاثیر فراوانی را بر دنیای قدیم گذارده است.
با این همه سلطنت فراعنه در مصر تا سال 524 قبل از میلاد بیشتر دوام نمی آورد و در آن زمان پادشاهی هخامنشی موفق به تصرف این منطقه می گردد و مصر را زیر چتر خود قرار می دهد و به دوران سلطنت فراعنه برای همیشه پایان می دهد و این کشور را مستعمره خویش قرار می دهد. هر چند پیش از آن نیز یکبار آشوریان موفق به تسلط بر مصر شده بودند. حاکمیت هخامنشیان در این منطقه ادامه پیدا کرده تا زمانیکه در سال 332 پیش از میلاد اسکندر مقدونی آن را فتح می کند و از آن پس جانشینان او با نام خاندان بطالسه حکومت را در دست می گیرند و این بار مصر تحت نفوذ یونانیان قرار می گیرد. اما در سال 30 قبل از میلاد بار دیگر و این بار رومیها بودند که کلئوپاترا آخرین ملکه خاندان بطالسه را شکست دادند و مصر را در زیر یوغ قدرت خود گرفتند. اما این پایان کار نمی باشد و حکومت مصر در سال 641 بعد از میلاد بار دیگر دست به دست می شود و این بار در زمان عمر خلیفه دوم مسلمانان مصر در اختیار حکام عربی قرار می گیرد.
سلطنت اعراب مسلمان در مصر تا سال 1517 میلادی در اختیار خاندانهای اموی، عباسی و فاطمی بوده و سرانجام در این سال عثمانیان ترک مسلمان، مصر را زیر سیطره خود قرار می دهند. با این همه این مردم قبطی نژاد تا سده 9 بعد از میلاد هویت خود را حفظ کرده و تنها از این زمان بود که روند عربی شدن این منطقه اغاز می گردد. با این همه دین اسلام برای مردم مصر تنها از قرن 14 میلادی به عنوان آیینی فراگیر جلوه می کند و به مردم مصر چهره عربی اسلامی می دهد. با این همه این پایان جدال و کشمکشها بر سر این منطقه استراتژیک نبوده و در سال 1798 ناپلوون بناپارت مصر را فتح کرده اما پس از آن بار دیگر در سال 1805 عثمانیان قدرت خود را در مصر نشان داده و محمدعلی پاشا را از طرف خود به حکومت آنجا می فرستند. در زمان جنگ جهانی اول و با سقوط امپراطوری عثمانی، انگلستان که فاتح جنگ بود مصر را تحت الحمایه خود قرار داده و تنها بعد از آن بود که آرام آرام زمزمه های استقلال در این کشور شنیده می شود.
نام کشور مصر از ریشه سامی می باشد و معادل واژه عبری میترزاییم به معنای دو تنگه می باشد که اشاره به جدایی میان دو دودمان شمالی و جنوبی این کشور دارد. در پارسی باستان نیز این کشور را با نام مودرایا می نامیدند.
مصر پس از استقلال
پس از استقلال مصر از کشور انگلستان حکومت پادشاهی بر این کشور مسلط گردید که هر چند ظاهرا مستقل بود اما در باطن تحت نفوذ امپراطوری وقت انگلستان قرار داشت. با این همه دوران حکومت خاندان خدیوی مصر دیر زمانی به درازا نکشید و در سال 1952 میلادی گروهی به نام اتحادیه افسران آزاد مصر از طریق کودتا ملک فاروغ پادشاه وقت را از کشور خارج کردند. ملک فاروغ پسر ملک فواد و برادر فوزیه همسر محمدرضا شاه پهلوی بود. ملک فاروغ با شرط اینکه پسرش فواد دوم جانشین او شود و در هنگام خروجش از کشور 21 توپ به افتخارش شلیک شود رضایت داد بدون هیچ مقاومتی از کشور خارج شود. بدین وسیله ملک فاروغ پادشاه وقت مصر و سودان از کشور خارج گردید. بعد از آن اتحادیه افسران آزاد بیش از یکسال ملک فواد دوم را به عنوان پادشاه تحمل نکردند او را نیز عزل و از کشور اخراج کردند و در تاریخ 17 ژوئن 1953 رسما حکومت سلطنتی در مصر خاتمه پیدا کرد و دوران جمهوری عربی مصر آغاز گردید.
ژنرال محمد نجیب، دوران حاکمیت کوتاه
محمد نجیب ژنرالی سودانی الاصل بود و در سال 1952 به اتحادیه افسران آزاد پیوست. گروهی با پیوستن او مخالف بودند اما جمال عبدالناصر مغز متفکر اتحادیه با این توجیه که او می تواند ضامن حفظ وحدت دره نیل بین سودان و مصر باشد با پیوستن او موافقت کرد.
محمد نجیب فردی با انگیزه های سوسیالیستی و چپ گرایانه بود که پس از اخراج ملک فواد دوم به سمت ریاست جمهوری مصر برگزیده شد. اما دوران ریاست او دوامی پیدا نکرد و در سال 1956 به دلیل اختلافاتی که با جمال عبدالناصر بر سر چگونگی رفتار با گروه اسلام گرای اخوان المسلمین داشت خانه نشین شد و از صفحه شطرنج سیاسی مصر خارج گردید.
جمال عبدالناصر، محبوب همه نسلهای عرب
جمال عبدالناصر مغز متفکر اتحادیه افسران آزاد با گرایشات چپ گرایانه بود. او در 15 ژانویه 1918 در دهکده بنی مور از ایالت اسیوط مصر به دنیا آمد. خانواده ای فقیر داشت تا آنجا که برای وارد شدن به دانشکده افسری نیز با مشکل مواجه شد. اما سرانجام مراحل ترقی را گام به گام طی کرد و زمانی که درجه سروانی داشت مسبب اصلی تشکیل اتحادیه افسران آزاد گردید.
در سال 1956 بعد از عزل محمدنجیب به ریاست جمهوری مصر رسید و تا پایان عمر این مقام را حفظ کرد. او علی رغم اینکه برخی مورخین اخوان المسلمین را یکی از علل موفقیت او در رسیدن به قدرت می دانند با حفظ ظواهر اسلامی به مبارزه با این گروه افراطی پرداخت تا آنجا که رهبر وقت این گروه یعنی عمر تلسانی را به زندان انداخت که پس از 17 سال تحمل زندان همانجا درگذشت. جمال عبدالناصر همچنین سیدقطب متفکر بزرگ اسلامی را اعدام کرد و حکومتی بر مبنای سکولاریسم البته بدون پایبندی به دموکراسی را در مصر ایجاد کرد. اولین حرکت او تلاش برای ساخت سد آسوان بر روی رود نیل بود که چون با ممانعت بانک جهانی برای پرداخت وام مواجه گردید به ملی کردن کانال سوئز و دریافت حق عبور کشورهای مختلف اقدام کرد که این حرکت با واکنش شدید انگلستان و فرانسه که خود را حاکمان کانال سوئز می دانستند مواجه گردید و جنگی به نام جنگ شش روزه با اسراییل را در پی داشت. اسراییل که با هماهنگی انگلیس و فرانسه جنگ را آغاز کرده بود شکست سختی را بر ارتش مصر وارد کرد که اگر تهدید خروشچف رییس جمهور وقت شوروی سوسیالیستی و پادر میانی امریکا در سازمان ملل نبود شاید تا سقوط قاهره نیز پیش می رفت.
شکست در جنگ شش روزه به حیثیت جمال عبدالناصر در بین اعراب لطمه زد.
با این همه نفوذ و محبوبیت جمال عبدالناصر در میان مردم عرب به حدی بود که در سال 1958 مردم سوریه در یک رفراندوم خواهان الحاق به مصر شدند و در پی آن کشوری با نام جمهوری متحده عربی ایجاد گردید که البته این الحاق دیری نپایید و با کودتایی که در سال 1961 توسط افسران سوری به وقوع پیوست خاتمه یافت.
در دوران جمال عبدالناصر که کینه عمیقی از اسراییل به دل داشت روابط کشور مصر با ایران به سردی گرایید. علت این سردی نیز در حمایت آشکار و پنهان شاه ایران از اسراییل بود. آن زمان شاه ایران با انعقاد پیمان سنتو یا بغداد روابط خود با بلوک غرب را گسترش داد و این از دید مصر که وابستگی زیادی به بلوک شرق داشت امری ناخوشایند می آمد.
پس از آن جمال عبدالناصر که نقش کلیدی را در پایه ریزی جنبش عدم تعهد ایفا کرده بود با نامگذاری خلیج فارس به خلیج عربی که برای اولین بار توسط یکی از سران کشورهای عربی اعلام گردید و همچنین دانستن استان خوزستان ایران به عنوان بخشی از کشورهای عربی تنش بین روابط دو کشور را به اوج خود رسانید.
سرانجام جمال عبدالناصر در سال 1970 در زمانی که مشغول ایجاد صلح بین ملک حسین پادشاه وقت اردن و یاسر عرفات رهبر وقت چریکهای فلسطینی بود در هنگام خروج از هتل نیل هیلتون قاهره دچار عارضه قلبی شد و ساعاتی بعد در گذشت. با مرگ او معاونش انورسادات جانشین او گردید.
او را در مسجد نصر که از آن زمان به مسجد عبدالناصر تغییر نام داد به خاک سپردند. در مراسم خاکسپاری او بیش از 5 میلیون نفر شرکت کردند و پادشاه ایران با اعزام هویدا نخست وزیر برای مراسم تدفین او تلاش خود را برای از سر گیری روابط با مصر که حال تحت حاکمیت فردی صلح جو و غرب گرا چون انورسادات بود آغاز کرد.
محمد انور سادات
انور سادات سومین رییس جمهوری مصر بود که با به قدرت رسیدنش اهداف جدیدی را در سر می پروراند. او دوران حکومتش را از تاریخ 15 اکتبر 1970 آغاز کرد. از اقدامات مهم او طرح ریزی جنگ رمضان یا همان یوم کیپور به گفته اسراییلیان بود که او در اقدامی مشترک و مخفیانه با ارتش سوریه در روزی مقدس برای یهودیان به آن کشور حمله کرد و در طول نیمه نخست این جنگ 18 روزه ضربه سختی را به ارتش بهت زده اسراییل وارد کرد اما در نیمه دوم ورق بازگشت و اسراییل موفق گردید نیروهای سوری و مصر را به عقب بازگرداند. با این همه این جنگ موفقیتی عظیم برای مصر و دنیای عرب به شمار آمد تا آنجا که آنها زمانیکه احساس کردند اعتبار از دست رفته اشان را به دست آورده اند پای میز مذاکره با اسراییل نشستند و علی رغم بهت دنیای عرب و مسلمان با انعقاد پیمان کمپ دیوید اسراییل را در سال 1978 به رسمیت شناختند. از آن پس انورسادات با اخراج مستشاران روسی تلاش خود را برای خروج از نفوذ بلوک شرق آغاز کرد.
پایان جنگ رمضان به اعراب نشان داد که در درگیریهای رو در روی نظامی امیدی به شکست دادن ارتش اسراییل که از پشتیبانی گسترده جهانی نیز برخوردار است ندارند و جنگ رمضان در طول تاریخ جنگهای اعراب و اسراییل تنها جنگی باقی ماند که در آن برای دوره ای هر چند کوتاه ارتش اسراییل وادار به عقب نشینی شد.
مفاد پیمان کمپ دیوید به رسمیت شناختن تل آویو پایتخت سیاسی اسراییل، خروج نیروهای اسراییل از صحرای سینا و مذاکره جهت بر پا ساختن فلسطین خودمختار در کرانه غربی رود اردن و نوار غزه بود. انور سادات با سفر به اسراییل و امضا این معاهده با مناخیم بگیم نخست وزیر وقت اسراییل موفق به دریافت جایزه صلح نوبل در سال 1978 گردید و از محبوبیتی بین المللی برخوردار گردید اما در میان توده اسلام گرای افراطی منفور گردید.
در سال 1981 او به سرکوب گسترده مخالفانش که شامل گروه های کمونیست، ناصریست (ملی گراهای عرب)، فمینیست، اسلام گراها و جنبش های دانشجویی بود پرداخت و در این کار تا بدانجا افراط کرد که حامیان اروپایی اش نیز او را تحت فشار قرار دادند. اما سرانجام معاهده کمپ دیوید که صلح را در منطقه ایجاد کرده بود و همچنین سرکوب گسترده مخالفان صدور فتوای قتل او بود که توسط عمر عبدالرحمن از روحانیان بلند پایه مصری صادر شد که نقشه ترور او سرانجام با مشارکت ایمن الظواهری به دست گروه جهاد اسلامی مصر صورت گرفت. جالب اینکه عمر عبدالرحمن و ایمن الظواهری هر دو بعدها از اعضای بلندپایه القاعده شدند که در انجام حوادث تروریستی نقش ایفا کردند و سرانجام عمر عبدالرحمن در امریکا به دلیل رهبری بمب گذاری در مرکز تجارت جهانی در نیویورک به زندان ابد محکوم گردید.
روابط مصر با ایران پس از وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 به سردی گرایید. علل آن را می توان در حمایت انور سادات از پادشاه ایران، بیان گفتارهای توهین آمیز به رهبر انقلاب ایران، برقراری صلح با اسراییل و در اختیار گذاردن پایگاه های نظامی به امریکا برای اقدام بر علیه ایران دانست.
سرانجام انورسادات در روز 6 اکتبر 1981 در روز رژه پیروزی 6 اکتبر توسط خالداسلامبولی ترور شد. هر چند در این حادثه به جز او چند نفر دیگر من جمله سفیر کوبا در مصر نیز به قتل رسیدند. مراسم به خاکسپاری او شاید بزرگترین مراسم خاکسپاری یک رییس جمهور بود که در آن سران زیادی از کشورهای مختلف حضور داشتند. جسد او را در کنار مسجد الرفاعی یعنی همانجایی که او پیش از آن جسد محمدرضا شاه پهلوی را به خاک سپرده بود به خاک سپردند.
سرانجام، حسنی مبارک، شاید آخرین رییس جمهور نظامی
محمد حسنی سید مبارک در 4 می 1928 متولد شد و از 14 اکتبر 1981 به سمت ریاست جمهوری مصر رسید. او افسر نیروهای هوایی مصر و معاون انور سادات بود.
او نیز برنامه های انور سادات را ادامه داد. صلح با اسراییل و قطع رابطه کامل با ایران در زمان او ادامه پیدا کرد. فساد در خاندان او گسترده بوده هر چند در مقایسه با خاندان بن علی در تونس پاک به نظر می رسند. با این همه 30 سال حاکمیت استبدادی و برگزاری انتخابات نمایشی او را در نزد مردم مصر که در طول تاریخ خود هنوز دموکراسی را تجربه نکرده اند به چهره سیاه بدل کرده است.
سالهاست که کشورهای غربی به مصر فشار می آورند تا اصلاحات سیاسی را در برنامه های خود قرار دهند، شاید غربی ها بیش از آنکه به فکر توسعه دموکراسی در جهان باشند مصر را به عنوان یک جزیره آرام در نظر می آورند. غربی ها نیک می دانند که بروز انقلاب شاید شرایط را برای به قدرت رسیدن نیروهای اسلام گرای افراطی آماده کند، حادثه ای که در تونس امکان وقوعش کم و یا شاید صفر باشد اما در مصر با پیشینه حضور نیروهای اسلام گرایی چون اخوان المسلمین، جماعت اسلامی و نهضت اسلامی بیشتر احساس می شود. روی کار آمدن این قبیل گروه ها می تواند آتش جنگ بین اعراب و اسراییل را بار دیگر برافروزد. اما حضور محمد البرادعی و حمایت گروه اخوان المسلمین از او احتمال این رخداد را کاهش داده است با این همه علی رغم تلاش کشورهای غربی برای جلوگیری از سرکوب شدید مخالفین به نظر می رسد آنها کماکان خواستار اصلاحات سیاسی عمیق در مصر و نه انقلاب می باشند. چون تجربه نشان داده است که انقلاب مانند سکه ایست که به هوا پرتاب شده و هزاران چرخ خواهد خورد تا به زمین آید و سرنوشت آن نامشخص است.
به هر روی به نظر می رسد که حسنی مبارک نیز مانند تمامی دیکتاتورهای تاریخ صدای مردم خود را دیر شنیده است و زمانی تصمیم به تغییر دولت و اصلاحات سیاسی دست زده که شاید کار از کار گذشته باشد و خشم مردم مصر به این سادگیها فروکش نخواهد کرد. این درس بزرگ تاریخ است.