نوشتن و مرگ، طبیعت خانواده برونته
معرفی امیلی برونته، به بهانه پخش سریال بلندیهای بادگیر
ویرجینیا وولف: ما به عرصه دنیایی آزاد گام می نهیم که خواهران برونته به آفرینش آن قد بر افراشتند.
امیلی جین برونته (Emily jane bronte) در 30 ژوییه 1818 در ثورتن یورکشایر انگلیس به دنیا آمد. پدرش کشیشی فقیر و سخت گیر بود که ظاهرا کاری جز زجر دادن فرزندانش نداشت. مرگ دو دختر بزرگش در سنین کودکی و بعد از آن مرگ همسرش در زمان تولد کوچکترین دخترش به نام آن و همچنین مرگ خواهرش که او را بعد از مرگ همسر در تربیت فرزندان یاری می داد او را بیش از پیش عصبی و سخت گیر بار آورده بود و جوی پر از التهاب و ترس را در خانه بوجود اورده بود تا جایی که پدر به دخترهایش اجازه نمی داد گوشت بخورند، با بچه های ده نشست و برخواست کنند و با صدای بلند بخندند.
امیلی همراه خواهر بزرگترش شارلوت و خواهر کوچکش آن دوران سختی را در خانه و سپس در مراکز نگهداری شبانه روزی کودکان سپری کرد. همه این مشکلات او و دو خواهرش را که به لحاظ روحی در شرایط مشابهی قرار داشتند واداشت تا در کنار یکدیگر قرار گیرند و در علفزارهای زیبای اطراف خانه به بازی و رویا پردازی بپردازند و بیش از پیش ارتباط عمیقی بین آنها بوجود بیاید اما با این همه این سه خواهر برای لحظات تنهایی همدیگر احترام قایل می شدند تا سرانجام به این نتیجه رسیدند که برای برون رفت از این مشکلات بایستی به فکر استقلال بیفتند. اما در آن زمان که این سه سمبل سه زن دوران ویکتوریایی انگلستان بودند و انگلستان دوران صنعتی شدن را آغاز کرده بود و بحران اقتصادی سراسر کشور را فرا گرفته بود استقلال و پیدا کردن کار تصمیم دشواری بود. دوران سخت و روحیات بلندپروازانه و شاعرانه و زندگی در چشم اندازهای زیبا و مناظر بدیع یورکشایر، آنها را به سوی نویسندگی سوق داد در حالیکه هیچکدام آموزش درستی در خانه ندیده بودند و تنها معلمشان گشت و گذار در اطراف گورستان و خواندن کتابهای دم دستشان بود و به همین دلیل خودشان به فکر تلاش برای افزایش معلوماتشان افتادند.
در این میان آن خواهر کوچکتر تنها دو داستان را به چاپ رساند که البته در زمان خودش زیر لوای نوشته های خواهر بزرگتر یعنی شارلوت به چشم نیامد، او بر خلاف دو خواهر دیگر در نوشته هایش رگه هایی از طنز را به کار می برد که با نوشته های دو خواهر دیگر همسانی نداشت و به این دلیل کتاب اول او با نام آگنس گری که در چاپ اول به سرعت نایاب شده بود پس از مرگش به چاپ دوم نیز نرسید زیرا شارلوت خواهر بزرگتر نمی خواست این کتاب که با روح برونتیسم سازگار نبود لطمه ای به این خانواده وارد سازد. دیگر نوشته او مستاجر عمارت وایلد فلد نیز در آن زمان آنچنان موفقیتی کسب نکرد. آن یکسال بعد از امیلی و در سن 29 سالگی بر اثر بیماری سل درگذشت تا تراژدی حاکم بر این خانواده مرحله جدیدی را پشت سر بگذارد. مرگی که پیش از آن امیلی و بعد از آن با فاصله کمی برانول برادرشان را بوسیله بیماری سل از دنیا برده بود. آن در این خانواده شاید مظلومترین عضو بود که او را به هیچ می گرفتند.
اما این پایان ماجرای این خانواده عجیب نبود و شارلوت نیز در سن 39 سالگی و در شرایطی که تازه ازدواج کرده بود و باردار بود از دنیا رفت و فرزندش نیز هیچگاه به دنیا نیامد.
شارلوت اما با داستان جین ایر شهرتی را به هم زد او در میان این سه خواهر تنها فردی بود که چند نوشته از خود بر جای گذاشت و نام پر کار ترین عضو خانواده را برخود نهاد. اولین نوشته او مجموعه شعری بود که با نام مستعار چاپ کرد و تنها دو نسخه از آن فروش رفت. بعد از آن او داستان استاد را نوشت که برگرفته از خاطراتش در مدرسه شبانه روزی بود اما آن کتاب نیز موفقیتی را به ارمغان نیاورد. سپس اما جین ایر را به رشته تحریر در آورد که او را به شهرت عظیمی رساند و موفقیت کتاب در حدی بود که کتاب آگنس گری نوشته آن را تحت الشعاع قرار داد و به فروش آن لطمه زد و نگذاشت نوشته آن آنگونه باید مورد توجه قرار گیرد. شارلوت با این موفقیتها چند کتاب دیگر با نامهای شرلی و ویلت را نیز به چاپ رساند.
اما امیلی در طول حیات کوتاهش تنها و تنها یک داستان را به چاپ رساند که آن هم بلندی های بادگیر بود. اما همین یک داستان جایگاهی را برای خود به دست آورد که به امیلی نام نابغه خانواده را دادند. داستانی که در زمان حیات نویسنده آن چنان مورد توجه قرار نگرفت و تنها سالها بعد از مرگ امیلی جایگاهی را برای خود در میان ادبیات انگلستان باز کرد. نوشته سیاهی که در کنار چند شعر سروده شده توسط امیلی تنها نوشته های باقی مانده از این نویسنده مشهور انگلیسی می باشد.
امیلی در سالهای پایانی عمر انزوا اختیار کرده بود و تنها مصاحب اصلی او سگ بولداگ نیمه وحشی اش با نام کیپر بود که او را در پیاده رویهای طولانی همراهی می کرد.
امیلی جین برونته در روز 19 دسامبر 1848 و در سن 30 سالگی بر اثر عوارض بیماری سل در هاورث یورکشایر درگذشت تا نام این خانواده نویسنده با مرگ و سیاهی آمیخته شود و حتی بیشتر از نوشته های فاخرشان نام آنها را بر سر زبانها بیاندازد.
بلندیهای بادگیر که در ایران با نام عشق هرگز نمی میرد نیز معروف می باشد روایتی تلخ از زندگی خانواده ای می باشد که در محلی که پیوسته در مسیر وزش بادهای سخت و جانفرسای شمال انگلستان می باشد زندگی می کنند و به سوی تباهی پیش می روند. شاید مسبب تبلور عشق در آثار این سه خواهر و به خصوص امیلی زندگی غمبار و سختشان باشد. خانواده ای که نوشتن و مرگ در طبیعتشان وجود داشت.